
تلفنم زنگ میخورد.صدای گرفته ای میگوید:پایینم .باشه الان میام .سریع یک شال دم دستی روی سرم می اندازم و وکفشهای نیم دارم را توآسانسور میپوشم .سوار ماشین میشوم ،بدون اینکه نگاهش کنم یه سلامی که فقط یه رفع تکلیف باشدحواله میکنم.چقدر زجرآوره کنار کسی بودن که انگار غریبس .حرکت میکنیم .
چه خبر: هیچ
خبری نبوده :نه
خودش میفهمد حوصله حرف زدن ندارم صدای ضبط را کمی زیادتر میکند وبه مسیر ادامه می دهد.ابی میخواند ؛قلب توقلب پرنده پوستت اما پوست شیر
زندون غمارها کن ای پرنده پربگیر....
حالم بیشترگرفته میشود.ترافیک همیشه آفت این شهراست .اصفهان زیباست ولی ترافیکش هنوز هضم نشده .خیابانها هم یکی درمیان بسته وسنگفرش شده.
ادامه میدهیم تا به چهارباغ می رسیم .جای پارکی پیدامیکند وپیاده می شویم.بازنگاهش نمیکنم.سریع خیابان را رد میشوم ووارد چهارباغ می شوم .خیابان پرازجوانهایی است که بیخیال ازروزگار دست دردست هم می روند ومیخنددو احتمالا به خذعبلات هم گوش میکنندوسرخوش میشوند.بازسردرد همیشگی سراغم آمده .ول کن هم نیست.نمی خواهی یک روزبیخیال من بشوی .خودم کم مشکل دارم ،دردتوراهم بایدتحمل کنم .
کافه ها شلوغ وبوی سیگارواقعا آزاردهنده است..انگارآدمها درهم تنیده اند.چقدر آدم .چقدرشلوغ...
نگاه میکنم به آدمهایی که انگار اززمانه دیگری آمده اندوباز کنارهم راه می رویم.
بااینکه خسته ام گامهایم راتندوتند برمی دارم تابه مقصد برسیم .ناگهان نگاهش میکنم .چقدر غریبه است .ازکی اینقدرنشناختمش .آهی میکشم وباخودم میگویم اززمانی که مراندید،نفهمید ،نشنید،دردم را ،غمم را ،مشکلاتم را ...،فکرکردمن کوهم ازپس همه چیز برمی آیم .نه عزیزمن خسته ام خیلی خسته..
بازادامه می دهم .چرا نمیتوانم دوستش داشته باشم .چون دوستم نداشت.چون دروغ گفت .چون مرا ساده پنداشت.
کم کم به مطب رسیدیم .گفتم توبرو .من خودم می روم .یکساعتی درانتظارنشستم تا نوبتم شد.دکتر معاینه کرد وگفت: معلوم است حرفهایم راجدی نمیگیری .هنوز که وجودت پرازبغض است .هنوز که عصبی میشوی .خیرتودرست بشو نیستی.گفتم : دکترجان آدمم نمیتوانم احساسم رابکشم.گفت احساست رانکش ولی احساست راجایی خرج کن که قدر بدانند.پاشو داروهمان دارو.البته اگه گیرت بیاید.خارجی هم بگیر.فقط یکم باید بگردی .دوتا آرامبخش هم اضافه کردم.
تودلم گفتم ده تا اضافه کن من تا بااین احساسات زنده ام درمان نمیشوم دکتر.سخت نگیر.پایین آمدم روی صندلی نشسته بود حتی نپرسیدبرای چه دکترآمدی .باز درسکوت برگشتیم .بازترافیک بازابی که میخواند برای باوربودن جایی بایدباشه شاید
برای لمس تن عشق کسی باید باشه باید!!که سرخستگیاتوبه روی سینه بگیره
برای دلواپسی هات واسه سادگیت بمیره ........باز خانه وبازغم خانه...