ویرگول
ورودثبت نام
دنیا
دنیاحسابداری که عمری نمیخواست حسابدارباشد...
دنیا
دنیا
خواندن ۱ دقیقه·۲۰ روز پیش

کاش....

گاهی درمیانسالی دریک روز بهاری شاید پاییزی ناگهان دلت شور میزند.گاهی بوییدن عطری دلت را به هول می اندازد،نه میتپد.گویی دلت برای کسی تنگ می شود.ذهنت به دوردست ها می رود،خدایا این چه حالیست...ازپنجره به خیابان نگاه میکنی ،آدمها به سرعت ازکنارهم رد می شوندبدون احساس ،پرازدرد وباز تودرمیان این همه آدم به دنبال گمشده ای هستی.ناگهان یادت می رود که هستی ،چندساله .کجای این جهان ایستاده ای....

زمان متوقف شده ومی خواهدبه گذشته پرتابت کند.حتی آسمان هم رنگ میبازد وبه رنگ خون در می آید.آخ هنوز سوز رفتنت به جگرم مانده .هنوز دوستت دارم.هنوز درنبودت اشک می ریزم.هنوز رد نگاهت درکنج ذهنم مانده ،مرا میجود.موهایم سپید شده‌کاش میماندی ومی دیدی که باموی سفید هم زیبا ماندم .خودت میگفتی...

بی معرفت ،ساده بودم که فکر می کردم ماندنی هستی.اما نماندی....

بعدازتو جهان دیگر زیبا نشد.نه بهاری برایم نوروز شد نه پاییزی ،خزان .هیچکس مثل تونگاهم نکرد وحض نبرد، ازدیدارم.هیچکس مثل تو عمیق دوستم نداشت .وهیچکس مثل تومرا نسوزاند.هرجاکه باشم برای خوشبختی ات دعا میکنم .من هنوز امیددارم درجهانی دیگر کنار توباشم .خیالت ازوجود خیلی ها برایم عزیزتر است .بگذاربگویند ساده است .نه اصلا دیوانه است .چه اهمیتی دارد.هنوز خیره به خیابان ومنتظرم .میدانم نمی آیی ولی من هنور منتظرم....💔

جهانرنگسادهفراغعشق
۱۶
۰
دنیا
دنیا
حسابداری که عمری نمیخواست حسابدارباشد...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید