به نام خدا
زیر کولر گازی که میشینم استرس میگیرم. سرما میره تو جونم و رختشویی راه میافته تو دلم. از کولر گازی بدم میاد.
اضافه وزنم زیاد شده و باید درست بشه. یکی شیرینی خامهای اورده بود دفتر و داشت جونم در میرفت که بخورم. تسلیم شدن در مقابل وسوسه واقعا آسونترین راهه. تسلیم نشدم و یک کیک خامهای دهنم رو سرویس کرد. قبلاً این قدر شکمو نبودم. الان گاهی وقتها برای خوراکی حرص میزنم. قدیم اینقدر ضعف نمیکردم. تازگیا بعد سیگار میلم به شیرینی بیشتر شده. خپلو دارم میشم.
کاری که دارم تحرک نداره. قدیم خونه گاهی ورزش میکردم. هیچ وقت باشگاه رفتن رو دوست نداشتم. باید دوباره خونه ورزش کنم و قد مصنوعی رو حدف کنم و از سر سفره سیر نشده بلند بشم. خواهرم و شوهرش هیچ وقت اضافه وزن نداشتن. خواهر هر وقت غذا درست میکنه کم درست میکنه تا سر این که غذا نمونه خودشون رو خفه نکنن! برعکس من. هر وقت چیزی درست کردم زیاد درست کردم و سر این که غذا مونده نره تو یخچال همه رو خوردم و عین گراز خوشک شدم ی گوشه. بدیش اینه که هر چقدر بیشتر بخوری وعده بعدی اون اندازه غذایی میشه که فقط سیرت میکنه و تو باز هم میتونی بیشتر بخوری.
1. از الان قند مصنوعی به جز اون یدونه قندی که میذارم توی استکان و از این که بزنم تو چایی و خیس شدنش رو ببینم لذت میبرم، ممنوع
2. بیشتر از یک بار کشیدن غذا ممنوع
3. نوشابه و انرژیزا ممنوع
4. نون و پنیر سرکار خوردن ممنوع. (نون سنگکش ی جوریه که بخوری معده درد میگیری و برای این که معدت آروم بشه مجبوری هی بخوری.)
5. روزی 40 تا شنا رفتن
6. روزی 20 تا دراز نشست
تا وقتی برنامه ورزشی خوبی پیدا کنم همین رو جلو میرم. حوصله گشتن دنبال برنامه ورزشی هم ندارم.