ویرگول
ورودثبت نام
503
503خطای 503
503
503
خواندن ۲ دقیقه·۱ روز پیش

سرود ملی ساحل

ای آدم‌ها

ای خندان‌های ساحل‌ها

افکار دریاها، همه توهم است

در این شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

چه کس به دریا خواهد رفت؟

«یک نفر دست و پای دائم می‌زند...؟»

این‌ها همه توطئه‌ی دشمن است.

بیندازید دور

این افکار باطل را

دریا همه در خدمت صلح و صفا ست.

آن‌جا ناتوانی وجود ندارد.

دست بردارید از ناسپاسی و شایعه

بنگرید، آسمان را

گرچه غبارآلود است

اما همچنان زیباست.

ساحل گرچه رو به نابودی می‌رود

اما به دست دشمن نمی‌افتد.

اگر چه ساحل دو نیم شده،

گرچه غنی و فقیر را جدا کرده‌ایم،

اما به صلاح خودتان است.

ای آدم‌ها.

بابت این نعمات شکرگزار نیستید؟

ای آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید

نان به سفره جامه‌تان بر تن

«یک نفر در آب می خواند شما را...؟»

این دروغی بیش نیست.

این‌ها توطئه‌ی صهیونیسم است.

ما هیچکس را نمی‌کشیم،

و گر چنین کاری کنیم، به صلاح خودتان است.

آرام بگیرید

و به نور آفتاب بنگرید

شما را به خوابیدن و آرمیدن دعوت می‌کند.

ای آدم‌ها

این ساحل، بهترین ساحل دنیاست...

شن‌های خونین

از نعمات این ساحل است

فریب دشمن را نخورید

ساحل همیشه اینگونه بوده.


بی‌خوابی و پوچی، ایامم را پر کرده بود.

به بیرون رفتم

صبحگاه، حدود پنج صبح بود.

عمامه‌ای خونین از دریا

به سوی ساحل رهسپار می‌شد .

دریای مواج

خون مصلوب‌شدگان را می‌شست .

اذان می‌گفتند.

صلیب‌های دریا محو شد.

یک نفر

خونین و مالین

لنگ لنگان

دریا را ترک می‌کرد

او به ساحل آمد

چرا که رهبر ما بخشنده بود.

نمی‌دانم حال و احوالش را

می‌گویند آن‌ها را در صندوقچه زندانی می‌کنند.

آن حوالی، در اعماق دریا

صندوقچه‌ای وجود دارد،

که کلید آن عمامه است

ما نمی‌دانیم چگونه است...

ما فقط شایعات را می‌شنویم...

و دولت تکذیب می‌کند.

اذان می‌گویند.

مرد خونین به سویم می‌آید.

صدایی از اعماق دریا می‌گوید:

بهای دیدن حقیقت دریا

دریازدگی است.

یادم نمی‌آید دریایی دیده باشم.‌

عمامه همه توهم بود،

و آن صندوقچه،

گنجه‌ی قدیمی مادربزرگم.


من محارب بودم، و حکمم محاربه.

آخرین روزها

فریاد آزادی را در گلویم خشکاندند.

آخرین فریاد در خیابان بود

در زندان باید به کارهای بدم فکر می‌کردم.

گفتم: حکمم چیست؟

گفتند: اعدام.

ساکت شدم.

گفتند: دفاع کن.

گفتم: من انسانم و محکومم به آزادی.

و از این رو .

من محارب بودم و محکوم به محاربه.

خیلی خوش شانس بودم

که رهبر عزیز کرد مداخله

ما چهار زندانی بودیم.

من آزادم

ولی یسوعا مصلوب شد.

من اسیرم

و یسوعا آزاد.


دیزماس، هستاس، باررَبَن، یسوعا

آن‌ها چهار جانی بودند.

چهار اغتشاشگر.

قبل از آن‌ها، ساحل همه نظم بود و صلح.

ولی آن‌ها، به جان مردم بی‌دفاع سوءقصد کردند.

دولت تشخیص داد که باید اعدام شوند...

ساحل همه هیاهو بود.

مردم پایکوبی می‌کردند

برای بازگشت نظم از دست رفته.

صبح، حدود نه صبح

باررَبَن را در ساحل دیدیم.

ما نمی‌دانیم در دریا چه شد،

اما به هر حال

از رهبر عزیز، عالیجناب پونتیوس پیلاطس

برای بخشش باررَبَن سپاسگزاریم.

یسوعای تروریست،

می‌گفت که وضع حاضر خوب نیست

او احمق بود.

از رهبر عزیز

برای اعدام یسوعای ملعون

ممنونیم.

پایان

پ.ن: اسم آهنگ: ای آدمها از شهرام ناظری

ساحلدریانوشتهمتن
۱۲
۰
503
503
خطای 503
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید