نویسندهها مثل اکثر آدمها با چارچوبها و قواعد بهخوبی آشنان اما میدونید فرق بزرگشون کجاست؟
اکثر آدمها چارچوبها رو میشناسن تا ازشون پیروی کنند مثلا میدونن «مداد» برای نوشتن و طراحیه بنابراین اگه بخوان چیزی بنویسن یا طرحی بکشن از «مداد» استفاده میکنند یا میدونن وقتی یه «چاله آب» دیدن باید ازش دوری کنن و مراقب باشن تا مبادا کفشهاشون یا لباسهاشون کثیف بشه.
اما نویسندهها چارچوبها رو میشناسن تا بتونن اونا رو درهم بشکنن و این ویژگی با مصلحتاندیشی آدمبزرگها بیگانه است و نیازمندِ یک شجاعتِ کودکانه است!
داستان «لباس جدیدِ پادشاه» رو بهیاد بیارید! تنها کسی که شجاعت این رو داشت تا فریاد بزنه «پادشاه لخته» یه بچه بود. آدمبزرگها چارچوب رو میشناختن و میدونستن اگه چیزی بگن مهر «نادونی» روی پیشونیشون میخوره اما یه بچه از چارچوب بیرون میزنه و شجاعانه اون رو به تمسخر میگیره!
حالا چرا تو بند اول «مداد» و «چاله آب» رو مثال زدم!؟
وقتی بچه بودم بازی محبوب من جنگ مدادها یا مدادبازی بود. از دید آدمبزرگها فقط چندتا مداد بود که بههم میخوردن و حتی باعث خراب شدنشون میشد اما از دیدِ منِ کودک، یه جنگ تمام عیار با شمشیر و اسلحه بود. هر گروه از مدادها قلمرو خودشون رو داشتند و پادشاه خودشون رو. گاهی لازم بود برای رسیدن به یک قلمرو از دریای طوفانی گذشت یا از جنگل.
یکبار دیگه به تصویر این یادداشت نگاه کنید.
این نقاشی اثر «کورنلیس اشر» هنرمند هلندیه. رد پاها و رد چرخها در این اثر نشون میده چهجوری آدمبزرگها با سرعت از کنار یک چاله آبِ بیارزش رد شدن و حتی ممکنه اگه یه ساعت بعد ازشون بپرسی، اصلا اون چاله بیاهمیت رو به خاطر نداشته باشن اما هنرمند ایستاده و درون چاله رو نگاه کرده. درست مثل یک کودک که اگه همچین چالهای ببینه شروع میکنه باهاش بازی کردن، از روش پریدن.کودک اون چاله رو میبینه و براش اهمیت داره.
«چارلز بوکوفسکی» شعری داره با عنوان «نابغه شش ساله» که فکر میکنم این شجاعتِ کودکانه در پشتِ پا زدن به چارچوبها رو به زیباترین شکل نشون میده:
امروز در قطار با یک نابغه ملاقات کردم
تقریبا شش ساله
کنارم نشسته بود
همانطور که قطار در امتداد ساحل حرکت میکرد
اقیانوس را دیدیم
او به من نگاه کرد و گفت:
«اصلا قشنگ نیست»
و من اولین بار بود که این را میفهمیدم.
امیدوارم که از خوندن این مطلب لذت برده باشید.
اگر به جهان شگفتانگیز شعر و ادبیات علاقهمند هستید، از شما دعوت میکنم که پادکست مجله نهان رو از طریق کستباکس گوش کنید.
این پادکست رو به تازگی شروع کردم و تلاش میکنم با زبانی ساده و تا حد ممکن بهصورت داستانی از مهمترین نظریات و جریانهای ادبی صحبت کنم.