ویرگول
ورودثبت نام
WhiteLog
WhiteLogاز روزمره ای به رنگ سپید . . .
WhiteLog
WhiteLog
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

هرچی! / پارادوکسیکال

"خب بگو.
- چی بگم؟
نمی دونم، هرچی. فقط بگو.
- اوم... "

این حال برایم آشناست. از آن جهت که زیاد مبتلای بهش می شوم. آن شب هایی که دلم نوشتن می‌خواهد و قلم را هم به همین منظور توی دست گرفته ام، اما ناگهان کلمات از توی ذهنم می گذارند و می روند. خالی می شود همه جا. تهی می شود همه چیز.
بنویسم؟ از چه؟ از کجا؟ اینجا؟ اینجا و احوالات تکرار شونده اش؟ اینجا و اندر حوادث تکرار نشدنی؟
پیش تر هم گفته ام. پارادوکس در همه حرف هایم جاری است. تقصیر لحظه هاست مقصر من نیستم.
مقصر من نیستم که حتی در شاد ترین لحظه هایم نیز، غم به سراغم می آید و در تنها ترین شب هایم، از بی همه چیزی قهقهه ام می گیرد. پارادوکس در همه جای زندگی ام جاری‌ست.
حتی همین حالا که در بی حرف ترین حال ممکن هم، دارم می نویسم.

...

بچها توی گروه چت می کنند. من هم دلم حرف زدن می‌خواهد، اما راستش چیزی ندارم که بگویم. برای فردا از حالا باید ۴ تا ماکت دیگر هم بسازم. احتمالا شب را بیدار باشم.
از رشته ام راضیم. از دانشگاه هم. بچهای خوبی هم داریم. رفیق شده ایم. اما نمی دانم چرا هنوز "من‌"اَم باهاشان "ما" نشده. شاید هم شده باشد. اما نمی دانم چرا لبخند هایم از تح دل نیستند.
زیاد فاز منفی بر میدارم؟!
نه. آنقدر ها هم بد نیست اوضاع.
فقط یک حالی است که گمانم خودم هم درست نمی دانمش. امیدوارم بهتر شود.

شناختید؟ سیگار است! سیگاری گوشه لب تامی شلبی. (تکلیف اسکیس یکشنبه است.)
شناختید؟ سیگار است! سیگاری گوشه لب تامی شلبی. (تکلیف اسکیس یکشنبه است.)


۳۰ آبان. شب.
حداقلش این بود که این حال ناشناخته را بین کلمه ها جایش دادم!

شبپارادوکسوبلاگوبلاگ نویسیروزمرگی
۴
۰
WhiteLog
WhiteLog
از روزمره ای به رنگ سپید . . .
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید