
دوستم امروز تو میدون تجریش شاهد یه لحظه ی بی نهایت گوگولی بوده.
چن تا راننده تاکسی مشتی و سیبیل چخماقی دم مترو تجریش منتظر مسافر بودن که یهو یه نسیم تندی میوزه و یه عالمه شکوفه تو هوا پرواز میکنن و راننده های مرد گنده کلی ذوق میکنن عین بچه ها از دیدن این صحنه.
من امروز برای اینهمه دور از خونه بودن زیادی غمگین بودم.کاش میشد چشمامو میبستم و قد دیدن این صحنه ی کوتاه میرفتم تجریش و برمیگشتم.