ویرگول
ورودثبت نام
گیومه
گیومهبا اسم مستعار "گیومه" اینجا مینویسم و پادکست ضبط میکنم(داستان زندگیم و چالش هایی که باهاش روبرو هستم!) به امید روزی که بتونم چنل پادکست خودمو راه بندازم :)
گیومه
گیومه
خواندن ۴ دقیقه·۱ ماه پیش

من کیم؟ 01

احساس کردم همین اول بسم الله نیازه که یه توضیحی راجع به خودم بدم شایدم در آینده مخاطبی نداشته باشه نوشته هام ولی خب بر حسب عادت نوشتن دلم میخواد توی این پست از خودم بنویسم...

من گیومه هستم.. البته اسم مستعاری که برای اینجا انتخاب کردم گیومه س... هیچ دلیل خاصی هم نداره خیلی یهویی به ذهنم رسید که با این اسم اینجا فعالیتمو شروع کنم

متولد 1370 هستم و 7 ساله ازدواج کردم و یه دخترخونده دارم به اسم نورا

ارشد مهندسی (...) دارم ولی خب از همون ابتدای ازدواج با همسرم یه کسب و کار کوچیکی رو شروع کردیم که خداروشکر در حال حاضر تبدیل شده به یه کارگاه و درآمدش خوبه، ولی دغدغه بستر فروش دارم که میخوام به امید خدا به همین زودیا تغییرش بدم..

من از 16 سالگی کار کردم، از 11 سالگی با کامپیوتر و اینترنت دیال آپ آشنا شدم و وارد دنیای آی تی شدم و همینم باعث شد توی سن 16 سالگی با دنیای طراحی وب و وردپرس و فتوشاپ و ... آشنا بشم... و یادمه اولین دستمزد من از کاری که انجام دادم بابت طراحی بنر مغازه داداش دوستم بود که بابتش 15 هزار تومن گرفتم و چقد خوشحال بودم، از همون اول با دنیای کارمندی بیگانه بودم و عاشق فری لنسری بودم، همه چیزم سلف استادی یاد گرفتم و باهاش کار کردم، زمان دانشجویی سال 94 بود وارد یه شرکت دانش بنیان شدم که خیلی فضاشو دوست داشتم خیلی شبیه ماکروسافت و گوگل بود... حالا بماند که خودمو داشتم اماده میکردم که توی مصاحبه های گوگل شرکت کنم و فضای کاری اونجارم تجربه کنم... ولی خب سال 95 با اردوی راهیان نور دانشگاهم مسیر زندگیم تغییر کرد و من عاشق ایران شدم و موندگار... دوست داشتم برم.. برم دنیارو ببینم برم شرکت های بزرگ آی تی رو ببینم و توشون کار کنم، اما بعد سفر راهیان نور فهمیدم تمام دنیای من همین خاکمه...ایران!

تجربه کار من توی اون شرکت دانش بنیان باعث شد دل بگیرم و بتونم فری لنسری کار بگیرم و پول دربیارم، راضی بودم از شرایطم تا اینکه از لحاظ اعتقادی دیگه تحت فشار بودم جوری که بخاطر اعتقاداتم توی اون شرکت مورد تمسخر قرار میگرفتم، سال 96 با همسرم عقد کردیم و سال بعدشم ازدواج، دیگه احساس کردم جام توی اون شرکت نیست... از طریق یکی از همکارام توی همون شرکت پام به مدارس باز شد و تدریسو شروع کردم، کاری که دوس داشتم منتهی نه به عنوان شغل بیشتر برام تفریح بود... چون کلا ازینکه در بند شرکت یا مجموعه یا سازمانی باشم متنفرم... همیشه دوست داشتم برای خودم کار کنم...

بودنم توی مدرسه باعث شد با فضای آموزشی بیشتر آشنا بشم و مدارس دیگه بخاطر تسلطم توی تدریس و میزان دانش بالا و بروزی که داشتم درخواست همکاری بدن...خیلی اتفاقی توی یه هنرستان غیرانتفاعی مشغول شدم اولشم هم مدرس بودم هم معاون فناوری ولی خب با توجه به شرایط زندگی متاهلی و میزان فعالیت زیادی که مدرسه داشت بیشتر از دو سال نتونستم معاون فناوری بمونم و اون سمت رو تحویل دادم و با تدریس ادامه دادم، سال 1401 با جریانات مهسا امینی پوست من توی اون هنرستان کنده شد! تنها معلم محجبه و معتقدی بودم که اونجا تدریس میکرد و از سمت دانش آموزا و مدرسه مورد فشار روانی شدیدی قرار گرفتم جوری که هر روزی که از مدرسه برمیگشتم خونه کارم شدم بود گریه و گریه و گریه...

به خودم وقت دادم... 2 سال هم تدریسو همونجا ادامه دادم ولی دیگه از 1403 گفتم دیگه بسه! علاوه بر فشار روانی مدرسه، فشار روانی از سمت خانواده ها هم برای استخدام شدن توی آموزش پرورش هم بالا گرفت دیگه داشتم میپوکیدم... فک کن همزمان هم کارای کارگاه رو پیش میبردم هم مدرسه میرفتم، با خودم عهد بستم بمیرم و بمونم دیگه مدرسه نمیرم و دیگه زیر بار کار کردن برای هییییییچ احد الناسی نمیرم... و موفق هم شدم و کارگاه بعد این تصمیم من رونق گرفت... در حال حاضر که دارم اینارو مینویسم بستر فروش کسب من توی اینستاگرام با 15 هزار مخاطبه... این 2 هفته که کشور توی التهاب شدیدی بود و اینترنت ملی شده بود با خودم عهد بستم بمیرم و بمونم از اینستاگرام مهاجرت میکنم و این کسب و کارو دوباره از صفر توی بستر ملی بالا میارم... چون دیگه مطمئن شدم توی ظرف نجس شراب اینستاگرام نمیشه گلاب ریخت!

مخصوصا کسب و کار من که ارتباط مستقیم با آیات قرآن داره و اصلا بعد شهادت کلی آدم توی 19 دی ماه تصمیم گرفتم دیگه این بستر نجس رو کنار بذارم...تاوان و هزینه ش هم هرچی میخواد باشه باشه... واقعا مهم نیست...

.

.

خیلی خلاصه خودمو توی چند خط توضیح دادم

شاید بعدا دوباره نوشتم ...

فشار روانیدانش بنیانکسب کاروبلاگدلنوشته
۱
۰
گیومه
گیومه
با اسم مستعار "گیومه" اینجا مینویسم و پادکست ضبط میکنم(داستان زندگیم و چالش هایی که باهاش روبرو هستم!) به امید روزی که بتونم چنل پادکست خودمو راه بندازم :)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید