شعر سپیدی فلسفی با مضمون عبور، فقدان و جستوجوی معنا؛ اثری نوستالژیک که با زبان شاعرانه و تصاویر چندلایه، تجربهای عمیق از تنهایی و عبور زمان را روایت میکند. مناسب برای علاقهمندان به شعر نو، شعر معاصر، و تأملات هستیشناختی. محمدرضا گلی احمدگورابی

در امتداد عبور،
چیزی جا مانده است
نه نام دارد
نه شکل
فقط
گاهی
در سکوت یک اتاق
میلرزد
مثل سایهای
که از دیوار جدا نمیشود
اما دیگر
شبیه خودش نیست
من
به تمامِ گذشته
با دستهای خالی برگشتم
و هیچکس نبود
که بپرسد
چرا برگشتی؟
در امتداد عبور،
چیزی جا مانده است
شاید
نفس آخر یک رؤیا
شاید
ردِ انگشت کسی
بر شیشهای که دیگر نیست
و من
هر شب
با چراغی خاموش
به روشنایی فکر میکنم
«تکهمسُرا» :
در امتدادِ عبور، چیزی جا مانده است
که هیچ واژهای نمیتواند آن را برگرداند
تعریف«تکهمسُرا»
یک قطعه ی کوتاه، مستقل، اما همنوا با یک شعر یا اثر اصلی.
مثل یک بند، یک تصویر، یا یک جملهی شاعرانه که با شعر اصلی همحس است، ولی خودش هم میتواند بهتنهایی بدرخشد.