ویرگول
ورودثبت نام
پری قصه ها
پری قصه هاگفتند این نیز بگذرد... پس چرا نمی گذرد؟!
پری قصه ها
پری قصه ها
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

افکار قبل از افطار

میشه از اینا واسه افطار بهم بدین... آه
میشه از اینا واسه افطار بهم بدین... آه

سلام! هِلو. زردآلو.

الان که دارم این رو می نویسم ساعت 5:17 دقیقه است و تازه سحری خوردم. البته باید بگم که این افکار قبل از افطار حساب میشه چون هنوز افطار نشده :)) خلاصه که کوکوی سیب زمینیم رو میل کردم (اگرچه خیلی کوکو دوست ندارم... ببخشید مامان) و الان نشستم جلوی تلویزیون با لپتاپ روی پاهام و دارم برای خودم تایپ می کنم. چرا؟ شارژ آیپدم و کیندلم هر دوتا کمه و امکان اینکه برم تو تخت گرم و نرمم و داستان بخوانم نیست. و وقتی نمیشه داستان خواند، باید تایپید. (تایپید... واو. کلمه اختراع کردم. به قول خانم ادبیاتمون، حالا صرفش کن... تایپیم، تایپند... خواهند تایپد...)

قبل از افطار خیلی گُشنم می شه. نمی دونم چرا، چون در طول روز اوکییم ولی تا می رسه با افطار یهو گُشنم می شه. انگار شکمم تازه می فهمه که قراره یک ساعت دیگه یه چیزی بخوره و دلش می خواد زود تر برسه.

خب، مامانم رفت خوابیید. این پُست خیلی کوتاهه ولی تازگی ها اصلا هیچ ایده ای برای هیچی ندارم. اگه چیزی هستش که شما فکر می کنید جالبه درموردش بنویسم، حتما بگین :)))

افکار قبل از افطار شما چجوریه؟ (روزَتون قبول باشه:)))

افطاررمضانروزنوشت
۶
۳
پری قصه ها
پری قصه ها
گفتند این نیز بگذرد... پس چرا نمی گذرد؟!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید