
خب. حتما اینجایی چون قورباغت به یه شاهزاده خوشگل سیکس پک دار تبدیل نشده. منم ناراحتم، ناراحت بودن اوکیه. همه طور بودن اوکیه. البته به جز قورباغه بودن. غلط کرده شاهزاده نشده. غلط کرده آرزو های تو رو برآورده نکرده. باید می کرد! تو شخصیت اصلی داستانی، مگه نه؟ همه باید به حرفات گوش بدن!
حالا این یدونه به حرف تو گوش نکرده. البته که کار خیلی اشتباهی کرده، ولی خب دیگه کاریش نمیشه کرد. این همه میکاپ کردی، بهترین لباست رو پوشیدی، مو های پاهاتو زدی و با رژ لب قرمز اون موجود انزجار آمیز رو بوس کردی. بازم هیچ چی نشد.
خیلی کار بدی کرد. ولی یک سری راهکار هستش، وقتی به این مشکل بر می خوری. اولین راهکار اینه که پاتو (پای زیبای پاشنه بلند پوش سفیدت) برداری و بکنی تو سرش. خون چندش آورش می ریزه بیرون. چشاش از حدقه می زنه بیرون. همه درون و بیرونش رو زمین لیز می خوره. این روش گارانتی اینه که حالت بهتر بشه ولی خب کفشات رو نابود می کنه. من خودم عاشق این روش هستم ولی الان یه دوازده دستی کفش دارم که کاملا بوی قورباغه مرده میده.
یک روش دیگه هم هست. می تونی انقدر قورباغه رو فشار بدی که مجبور بشه تبدیل به یک مرد بشه. البته این باعث می شه که این مرد قورباغه ای از تو متنفر بشه و هرگز نخواد باهات جایی بره. من این روش رو امتحان کردم و الان چهار تا مرد قورباغه ای علاف تو خونمون دارم که باید حواسم باشه مگس نخورن.
روش آخرمون رو من هیچ وقت امتحان نکردم.
روش آخر... پذیرفتنش هست. پذیرفتن این که قورباغه فروش بهت دورغ گفته. این که بهت جنس ناقص فروخته. این که اون چیزی که میخوای هرگز به واقعیت تبدیل نمی شه. قورباغه هرگز عاشقت نمی شه، چون قورباغه بودن رو به تو ترجیح می ده. بعدش هم... قورباغه رو رها می کنی. نمی خوریش، آزارش نمی دی... میذاری... بره.
دوباره ذکر می کنم، بنده هیچوقت این روش رو امتحان نکردم. نمی دونم گارانتی داره یا نه. تنها چیزی که می دونم اینه که اگر این کار رو می کردم الان چهار تا مرد علاف و بیکار و دوازده تا کفش بدبو نداشتم.
شما چه قورباغه هایی داشتین که باید می ذاشتید برن؟