ویرگول
ورودثبت نام
Habib Karimi
Habib Karimi
Habib Karimi
Habib Karimi
خواندن ۲ دقیقه·۲۴ روز پیش

بحران خاموشِ بازنشستگی

بازنشستگی : پایان نقشی که سی سال خود را با آن به مردم معرفی کردی؛ چقدر دردناک و وحشتناک است که باید با این واقعیت خو گرفت.

فردی که با امید و تلاش وارد یک سازمان می‌شود، پله‌های رشد و ترقی را با سختی و مشقت طی می‌کند. هر سال دوره‌های آموزشی مختلف را می‌گذراند، کم‌کم پست و مقامی کسب می‌کند و با عناوینی چون «معلم»، «استاد»، «سرهنگ»، «رئیس»، «خبره»، «کارشناس» یا «قاضی»، در رسته خود اعتباری دست و پا می‌کند. سال‌ها با این القاب در جامعه معرفی می‌شود و جا می‌افتد.

اما ناگهان مرگ این «نقش» اعلام می‌شود و شخص را در بهتی عظیم فرو می‌برد. چرا که عناوین یا حذف می‌شوند یا با پسوند «بازنشسته» همراه می‌گردند: مدیر بازنشسته، سرهنگ بازنشسته… و این عنوان جدید اصلاً کارایی ندارد.

کسی که تا قبل از بازنشستگی هر روز کلی تماس تلفنی یا مراجعه کننده داشته ، حالا شاید یک نفر هم با او تماس نگیرد. همکاران، همسایگان و حتی نزدیکان دیگر مثل قبل با او برخورد ندارند؛ فرق کرده‌اند! آن صمیمیت پیشین مراجعانی که برای حل مشکلشان مراجعه می‌کردند، ناگهان محو می‌شود و گویی سال‌هاست با هم بیگانه شده‌اند.

بحرانی دردناک پیش روی بازنشسته است. مگر محبت نزدیکان و عزت نفس خود فرد به او کمک کند تا از این گرداب جان سالم به در ببرد ؛ وگرنه با انواع ناراحتی‌های جسمی و روحی مواجه خواهد شد.

بازنشسته هم از لحاظ جسمی و هم روحی کم‌کم فرسوده و افسرده می‌شود.

در این مرحله، برنامه‌ریزی منظم ورزشی ، و در کنار آن یک فعالیت فکری باید جزو ضروریات زندگی باشد.

سازمان‌های مربوطه و یا دولت باید این قشر گرانقدر را به اندازه کافی حمایت کنند تا دغدغه مالی بخشی از مشکلاتشان نباشد؛ زیرا آن‌ها طلایی‌ترین دوره عمر خود را برای خدمت به جامعه و فرهنگ این مرز و بوم ارزانی داشته‌اند.

اما مهم‌تر از همه، یک حقیقت وجودی باقی می‌ماند:

بازنشسته در واقع باید شمع وجود زندگی خود باشد. چون فقط اوست که باید به زندگی خودش گرما و روشنایی ببخشد.

عزت نفسمطالعهبازنشسته
۶
۰
Habib Karimi
Habib Karimi
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید