ویرگول
ورودثبت نام
حمید عظیمی
حمید عظیمینسبتا طلبه؛ ندرتا شریفی؛ مطلقا انقلابی
حمید عظیمی
حمید عظیمی
خواندن ۵ دقیقه·۳ روز پیش

ما اهل کوفه هستیم!

نقشۀ تاریخی کوفه
نقشۀ تاریخی کوفه

از ابواسحاق سبیعی نقل است که شمر بن ذی الجوشن را سحرگاهی به مسجد دیده که دعایی زمزمه می‌کند. گویا ایام بعد از مرگ یزید و فتنۀ ابن زبیر بود که ملعون کمتر در انظار ظاهر می‌شد و حین برخاستن و پراکنده شدن جماعت، به نماز می‌ایستاد. راوی اما کسی است که هر قدر هم نماز کسی در مسجد به تاخیر می‌افتاد باز از چشم او پنهان نمی ماند. از آن عبّادی بود که آخر عمر شکایت می کرد که بیش از بقره و آل عمران را نمی‌تواند در نماز بخواند.

راوی ما نقل می‌کند شمر می‌خوانده بارخدایا! مرا بیامرز که تو شریفی و می‌دانی که من نیز از شریفانم! فرومایه از جهتی بی‌ربط هم نمیگفت. هرچه نباشد فرزند یکی از اعیان هوازن بود؛ همان قبیله‌ای که اگر نبود تیغ تیز ذوالفقار، به قول ابوسفیان، پیامبر و سپاهش را در خلیج فارس می‌ریختند. قبل از حنین پدرش به مدینه آمده و آب پاکی به دست پیغمبر ریخته بود که ما تابع قوم پیروزیم. اگر بر عرب چیره شدی ایمان می‌آوریم وگرنه بر دین خود هستیم.

حالا پسر ذی الجوشن برای خدا اشرافیتش را به رخ می‌کشید. راوی ما البته خودش از یک خاندان فرهمند یمانی بود اما از دعای شمر قلبش تیر کشید. گفت به کشتن فرزند اشرف اولاد آدم شتافته‌ای و شرافت خرج مغفرت می‌کنی؟! شمر راوی را خوب می‌شناخت. جوانی سی ساله که هنوز شهرت ایامی که محدث اول کوفه به‌شمار می‌رفت را نداشت اما همسایۀ هم بودند. جواب شمر به جوان، کمتر از طلب شمر از خدا عجیب نبود. گفت اگر ما چون شما امر امیر خود اطاعت نمی‌کردیم که از «حمر سقات» پست‌تر بودیم.

گویی همه گمان کرده‌اند شمر اینجا اشاره به چارپایان کرده اما نه! منظور شمر از حمر همان ایرانیان هستند. به چشم عرب، فارس‌ها سرخ‌چهره به نظر می‌آمدند و به همین دلیل به آنان «حمراء» می‌گفتند. هنوز درست نمی‌دانم سرّ توصیف آنها به سقات توسط شمر چیست. شاید اشاره به اشتغال عمدۀ آنها به کشاورزی و وظیفۀ دشوار آبرسانی باشد. شاید هم از آنجا که ساکنان شاطی فرات بودند قسمی از آنها سقایت اهل شهر پیشه کرده بودند. چنانکه در نقشه نیز می‌بینید کوفه محله‌ای بزرگ به نام حمراء داشت که در زمین‌های غیرمرغوب «سبخه» در امتداد فرات، جمعیت متراکمی از مهاجران حاشیه‌نشین را جای داده بود. اینجا مسجدی نیز به همین نام "حمراء" دارد که در روایات شیعی به عنوان یکی از چهار مسجد مقدس کوفه شمرده شده و تاکنون هم برقرار است.

ساکنان حمراء که بسیار کم از آنها شنیده‌ایم، بخش عمده‌ای از همان ایرانیان کوفی هستند که ولهازن در تحقیقاتش مدعی شده تا نیمی از جمعیت یک صدهزار نفری این شهر را تشکیل می‌داده‌اند. این آمار تعجبی ندارد اگر بدانیم در هنگام فتوحات نیم میلیون غلام ایرانی در عراق سرشماری شده‌اند. هرچه باشد اینجا نیز در دل ایرانشهر بوده است؛ مسکن قومی که می‌پندارم هر خوانشی از عاشورا بدون آنها گرفتار تناقض می‌شود. این که سهل است؛ ناخوانده ماندن قصه آنها، تشیع را گرفتار نوعی جامعه‌ستیزی نهفته و مزمن کرده است.

میراث ضدکوفی بجا مانده از حکمیت تا عاشورا آبشخور مهمترین معضلات الهیات سیاسی پس از انقلاب است. من توقع ندارم کوفه جای مدینه اهل‌سنت و اورشلیم بنی‌اسرائیل را در اساطیر شیعه پر کند. اما همینقدر می‌دانم در تشیع سیاسی، بدون کوفه از نظریۀ امامت به امت-امامت نمی‌رسیم. اگر باورمان شده آن «امت مبعوث» هستیم که نخستین بار رابطۀ دوسویۀ رضایت‌بخشی با امامت بالفعل شیعه برقرار کرده‌ایم، از مسئولیت خود در واقعۀ کربلا نمی‌توانیم شانه خالی کنیم. بسیار پیش از انقلاب، ایرانیان یکبار در معرض دعوت نهاد امامت شیعه به قیام قرار گرفته‌اند.

موالی فارس هنوز تا زمان قیام علوی از خود اراده‌ای برای کنش سیاسی نداشتند اما، آنها نیز در کنار جامعۀ عرب، مخاطب قیام حسینی بودند. سابقا شرح دادم که ابن‌زیاد چگونه برای خلاصی از نفرت قبایل کوفی از شام، به استخدام ایرانیان برای ساختن نخستین نهاد پلیسی در تاریخ خلافت رو آورد. با آنچه در مورد ترکیب جمعیت کوفه گفته شد، اینکه در سپاه حسین تنها یک غلام ایرانی (اسلم دیلمی) حضور داشته باشد برای تبرئۀ ایرانیان کافی نیست. ما نه به داعی اعادۀ حیثیت خود، که برای تصحیح رابطۀ الهیات شیعی با مسئلۀ مردم، نیاز به قضاوتی عادلانه‌تر از کوفه و کوفی داریم.

در مقالۀ اخیر بدین پرداخته شد که روابط تولید خاص کوفه و نقش اقتصاد ایرانی «سواد» چگونه زیرساخت آنچیزی شد که حرکت علوی برای احیای امر سیاسی می‌توان عنوان نهاد. این اقتصاد سیاسی هرچند در خلال خلافت معاویه بسیار تضعیف شده بود، اما در همین اثنا آبستن سنگین‌ترین و پرهزینه‌ترین اصلاح در تاریخ اسلام بود. اگر قتل عثمان درد زایمان تشیع باشد، فاجعۀ کربلا وضع حمل تشیع رافضی است و هیچ‌کجا جز کوفه محمل چنین ماموریت دردناکی نمی‌توانست باشد.

ابواسحاق یکی از راویان حدیث مشهوری است که نقل می‌کند علی در منبر کوفه گفته بهترین امت بعد از رسول، ابوبکر و عمر هستند و اگر خواستید سومی را هم نام می‌برم. کاری به اصل این گزارش‌ و سیاق آن نداریم اما گزارش ابواسحاق در تکمله نکته‌ای جالب بازگو می‌کند. او اضافه کرده از میان مخاطبان، عرب گفتند علی خود را می‌گوید و موالی گفتند منظورش عثمان است! به بیان سرراست، موالی هنوز باور نداشتند علی حتی راه خود را از خلیفه سوم جدا کرده باشد چه رسد به اینکه از نظام خلافت بگسلد.

برای موالی اساسا چالش با خلافت در سیاست داخلی نبود تا مسئله با نقد عثمان حل شود. سیاست داخلی خلافت روی دیگر سکۀ همان سیاست خارجی چپاولی بود که به دست شیخین بنا شده بود و موالی قربانیان آن به شمار می‌آمدند. این کربلا بود که به موالی نشان داد هاشمیون از جنس دیگر خاندان‌های الیگارش عرب نیستند که اسلام را برای عرب بخواهند و حتی به‌طمع جزیه مانع اسلام آوردن ایرانیان شوند.

تصویر کربلا به عنوان آزمونی برای کوفه، بر این فرض استوار شده که اگر کوفه چنان می‌کرد که در جمل کرد، سرنوشت دولت حسینی بهتر از دولت علوی می‌شد. یا این فرض که حسین بن علی قدر ابن زبیر و ابن عباس و ابن عمر امید به امنیت خود در حجاز نداشته است. مشکل اصلی این پارادایم آن است که گویی تنها امت است که آزموده می‌شوند و نه امام.

اما اگر کربلا آزمون خود حسین باشد چه؟ نه آن آزمون بین السلة و الذلة؛ که هیهات اگر او مخاطب دعی بن الدعی و آزمون ذلتش باشد. بلکه آزمونی از سوی خدا و امت که قیمت گزافش خون مهجۀ شریف‌ترین مرد عرب است. آزمونی میان خوب و خوب‌تر. آزمون میان ملت عربی و امت اسلامی. آزمونی میان خلافت و امامت.

تشیعایرانامام حسینخلافتامامت
۲
۰
حمید عظیمی
حمید عظیمی
نسبتا طلبه؛ ندرتا شریفی؛ مطلقا انقلابی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید