ویرگول
ورودثبت نام
حیاط خلوت
حیاط خلوتحیاتی مخفی از آنچه زیست می کنم
حیاط خلوت
حیاط خلوت
خواندن ۱ دقیقه·۱ روز پیش

کابوسی شبیه این روزها

خواب دیده بودم جنگ شده

هزاران نفر مرده بودند و من نمرده بودم

مانده بودم وسط خاک و خون

درست مثل سالها قبل که مانده بودم وسط سوز و سکوت مطهری و خون ِ روی زمین را دیده بودم و دم نزده بودم، دویده بودم توی ماشین و سعی کرده بودم فراموش کنم آن خون روی زمین خون آدمیزاد است

خون گرم یک انسان، یک آدم

خونی که میریزد و لگدمال می شود

 

خواب دیده بودم جنگ شده

هواپیما افتاده و تکه تکه شده

کفش ری‌را جا مانده، کتاب‌های رامتین، لبخند پونه و آرش، چشم ‌های سارا و سیاوش ...

 

خواب دیده بودم جنگ شده

دشمن به نیزار آمده

دنبال ما دویده و من را پیدا نکرده

کشته، کشته، کشته

 

خواب دیده بودم جنگ شده

دنیا از ”آدم” خالی شده

همه رفته‌ اند، همه مرده ‌اند

من نمرده‌ ام

من مانده ‌ام

زنده مانده ‌ام و زندگی نکرده‌ ام

 

خواب دیده بودم جنگ شده

خواب دیده بودم جنگ مانده

خواب دیده بودم جنگ نرفته...

خواب دیده بودم

خواب...!


وطنایرانینویسندگیجنگنوشتن
۱
۰
حیاط خلوت
حیاط خلوت
حیاتی مخفی از آنچه زیست می کنم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید