حیاط خلوت·۱۹ روز پیشکابوسی شبیه این روزهاخواب دیده بودم جنگ شدههزاران نفر مرده بودند و من نمرده بودممانده بودم وسط خاک و خوندرست مثل سالها قبل که مانده بودم وسط سوز و سکوت مطهری و…
حیاط خلوت·۱۹ روز پیشبه دنبال رهایی۱. پدر را رها کرده ام و آمده ام یک شهر دیگردر واقع بین بدبخت شدن با او و خوشبخت شدن بدون او، دومی را انتخاب کردماز خودم متنفرم؟ شاید! پشیم…
حیاط خلوت·۱ ماه پیشامروز دقیقا 6 ماه و 6 روز است که ما خانه نداریم!۱. ۶ ماهدقیقا ۶ ماه و ۶ روز است که ما خانه نداریم!۶ ماه پیش من بودم و مادر و یک چمدان لباس، و وسایلی که به لطف یکی از اقوام توی ایوان خانه…
حیاط خلوت·۱ ماه پیشهمه چیز به وقتش می کشه...1. بعد از دو سال آمده بود مرا ببیند و برود. البته درست ترش این است که اصلا برای دیدن من نیامده بود، برای کار دیگری آمده بود که این بین…
حیاط خلوت·۱ ماه پیشکلمه ای در ازای بودنباز شروع کردهام به زود خوابیدن و نصفه شب از خواب بیدار شدن... به پریشان خوابیدن و پریشان از خواب بیدار شدن...درست مثل امروز. از هما…