چند هفتهای هست که پیشنویس دوم رمانم رو دارم تکمیل میکنم تا به انتشاراتیهای خارجی بدم. رمانی با اسم فعلی «A Cage with the Door Open» که با هر کلمهای که مینویسم عاشقش میشم. روایتی از گیلدا که توی غزه زندگی میکنه و با سختیهاش دست و پنجه نرم.
اما برای عالی کردن رمان، برخلاف شیوه ی ما ایرانی ها که همه چیو همینطوری مینویسیم و قاب بندی مشخص و دقیقی برای نوشتن نداریم، برای خرید اکانت ProWritingAid پس انداز کردم تا دقیقا بدونم کجای کتاب خوبه، کجاش باید اصلاح شه و... تا در آخر کتابی که شاید نتونید زمین بزارید تحویلتون بدم! اکانت سالیانه ی Premium Pro شد 18 تومن ناقابل که اصلا از خریدش پشیمون نیستم.
از سال پیش زندگیمو نوشتن عوض کرد، هیچموقع از لجبازیم نسبت به محکم گرفتن طناب نویسندگی خلاق پشیمون نیستم؛ حالا که اولین کتابم فعلا به 13567 کلمه رسیده، برای نوشتن بیشتر لحظه شماری میکنم (دو تا رمان دیگه توی صفن!).
درکنارش، با جون و دل شغل معلمیم رو دوست دارم، داشتم به این فکر میکردم که چجوری معلمی برای من بیشتر به عنوان زنگ تفریحه تا کار.
لذت دوجانبه ی زندگیمو مدیون تمام «نه» گفتن هایی هستم که جامعه میگفتن باشم یا انجام بدم تا مثل بقیه شم. خدا نکنه وقتی 100 سالم شد، مثل اکثر آدما بی هدف زندگی کنم و شیره ی زندگیمو نکشیده باشم که شیره ی زندگی هم تموم شدنی نیست!
