راه میرم و آهنگ From از امیا که یادآور رمان اولمه توی گوشم میخونه.
قرارداد چاپ A Cage with an Open Door امروز بسته شد و رویایی که وسط دانشگاه باعث شد خودکار رو روی جزوههای مهندسی بکوبم، به واقعیت پیوست.
سالها کتابخوانی کنی و چیزی از خودت نداشته باشی برای ارائه؟ برای من زشته.

گیلدای داستان، از بین خرابههای غزه مثل گل شکوفا شد، رمان انگلیسیش هم توی فصل بهار شکوفا خواهد شد.
بعد از اون، سراغ چاپ ترجمه فارسیش و کتاب صوتیش میرم. کمی صبر هم برای دل بیقرار و هیجانزدهی خودم و هم شما!
در این حین، سری به رمان دومم زدم و طرح داستانشو اصلاح کردم تا پرملاتتر از همیشه بشه.
برای ننوشتنم عذر میخوام، سرم گرم کتابام که حکم بچههامو دارن بود 🙏😊
