فکر کنم بیش از دو بار شیشههای اتاق لرزید اما به طرز آرامی باهاش برخورد کردم. هر روزم به چک کردن اخبار، دیدن سریال تاکسی و نوشتن میگذره.
توی جنگ قبلی نتونستم زیاد کاری کنم و این اذیتم میکرد چون از بیکاری متنفرم.
اما الان همه چی رو دانلود کردم و همزمان با آماده شدن رمان اولم، روی رمان دومم کار میکنم.
رمان اولم: A Cage with an Open Door
رمان دومم (مجموعه دو جلدی) هم Her Open Palms که میشه گفت جلد اول مجموعس رو ادیت میکنم. تا حالا کاراکترایی با این پیچیدگی ننوشته بودم، طوری که توی آنالیز و فیدبک ها، بیشترین امتیازم روی ساختن کاراکتراست.
رمان اولم توی ژانر ادبی و رمان دومم توی ژانر جنایی از دستهی روانشناسی هستش.
الان که میخواستم شروع به نوشتن کنم، شکل رواننویسم توجهمو جلب کرد. مثل موشکه! بعد که از دور دیدم، خودمو یه جنگجوی متفاوت با اسلحهی کیبورد و کاغذ و رواننویس دیدم.

برای همین نوشتن بهم امید میده که کاری دارم میکنم.
اسلحههای شما چیه؟