اصالت واژهای است که در محافل خودیاری، دفاتر روانشناسی و جوامع معنوی بسیار شنیده میشود.
اصالت چیست؟
چیزی که اصیل است، کپی نیست؛ واقعی، حقیقی و راستین است. در مورد انسان، هر فرد بهعنوان تجلی یکتای آگاهی منبع به دنیا میآید. هر کس با جوهرهای منحصر بهفرد، همچون امضای انرژی، وارد زندگی میشود؛ در این جوهره هدف، افکار، احساسات، خواستهها، نیازها و نقش ویژهٔ او در جهان نهفته است. مسیر رشد انسان باید مانند شکوفهدادن گل باشد؛ هر فرد همچون گل نیلوفر است که درونش مرواریدِ اصالت قرار دارد. اگر اجازهٔ شکوفایی طبیعی داده شود، این مروارید آشکار میشود.
اما فرایند اجتماعیشدن در زمین چنین نیست. والدین و جامعه اغلب مانع شکوفایی طبیعی کودک میشوند. به جای دیدن کودک بهعنوان شکوفهای که باید باز شود، او را مادهٔ خامی میبینند که باید شکل داده شود. به ما میگویند چه چیزهایی پذیرفتنی و امن است و چه چیزهایی ناپذیرفتنی و خطرناک. بنابراین بخشهای آسیبپذیر و واقعیِ وجودمان را پنهان میکنیم. این آغاز فرایند «دوپارهسازی» است: تنها بخشهایی را نشان میدهیم که باعث پذیرش و امنیت میشوند و باقی را مخفی میکنیم.
نتیجه این است که شخصیتهای ما در اصل ساختگیاند. شخصیت چیزی است که برای بقا و پذیرش در شرایط و فرهنگ خاصی ساختهایم. بخشهای واقعی و آسیبپذیرمان سرکوب و ناخودآگاه میشوند. بنابراین، ما تنها به اندازهٔ آگاهیمان از خود میتوانیم اصیل باشیم؛ و چون بیشتر وجودمان در ناخودآگاه مدفون است، اغلب نسخههای تقلیدی از دیگران هستیم.
چگونه اصیل باشیم؟
اصالت یعنی هماهنگی آگاهانه میان دنیای درونی و بیرونی. آنچه درون است باید همان چیزی باشد که بیرون نشان داده میشود. اگر تضاد وجود داشته باشد، فرد غیراصیل است: کسی که از کارش متنفر است اما ادامه میدهد؛ کسی که وانمود میکند کسی را دوست دارد در حالی که از او بیزار است؛ کسی که استعداد هنریاش را انکار میکند؛ یا کسی که احساساتش را سرکوب میکند چون پذیرفته نیست. حتی داشتن دو حساب کاربری متفاوت در شبکههای اجتماعی یا پنهانکردن گرایش جنسی واقعی، نمونههایی از عدم اصالتاند. جامعهٔ ما بر پایهٔ تظاهر بنا شده است، اما این باید پایان یابد، زیرا یکی از بزرگترین موانع بیداری است. پرسش اصلی این است: آیا میان خودِ درونی و بیرونی من ناسازگاری وجود دارد؟

آگاهی از ناسازگاریها
مسئلهٔ بزرگتر از انتخاب آگاهانهٔ عدم اصالت، این است که حتی متوجه نشویم یا نپذیریم که میان دنیای درونی و بیرونی ما ناسازگاری وجود دارد. هیچکس نمیتواند ۲۴ ساعت در روز کاملاً صادق باشد، و جهان هم برای چنین صداقتی ساخته نشده است. بنابراین مهمتر از رفع همهٔ ناسازگاریها، آگاه بودن از آنهاست. گاهی لازم است آگاهانه غیراصیل باشیم، اما همین موقعیتها ما را به بیداری و بازاندیشی دعوت میکنند. بزرگترین دشمن اصالت، تظاهر نیست بلکه انکار است.
برای اصیل بودن باید آمادگی داشته باشیم که نزد خود و دیگران بد به نظر برسیم. بزرگترین وابستگی نفس انسان، حس خوببودن است و شرم دشمن اصلی آن. پذیرش جنبههای «بد» یا ناخوشایند خود دشوار است، اما شرط اصالت همین است. باید واقعیت را بپذیریم، چه خوب و چه بد. پذیرش به معنای تأیید یا محکومکردن نیست، بلکه به معنای دیدن چیزی بهعنوان واقعیت و اجازهدادن به ورود آن است.
اصالت در قلب خود یعنی آسیبپذیری. بسیاری از حقیقتهای ما پشت جنبههای محافظتی پنهان میشوند. آنچه اغلب بیان میکنیم، تنها بخشی از واقعیت است که ما را امن نگه میدارد، نه آسیبپذیری پشت آن. بیان اصیل یعنی گفتن تمام حقیقت، حتی احساسات ترس، بیاهمیتی یا دیدهنشدن. پرسش کلیدی این است: «در این لحظه از چه چیزی دفاع میکنم؟» همان بخش آسیبپذیر، حقیقتی است که باید آشکار شود.
ریشهٔ اصالت، شناخت و ابراز احساسات است. ما در «عصر تاریک عاطفی» زندگی میکنیم؛ فرهنگی که احساسات را بیاعتبار میکند. اما احساسات مانند قطبنما هستند، نشان میدهند کجا ایستادهایم و به کدام سو باید برویم. اگر به احساسات خود دسترسی نداشته باشیم، نمیدانیم در کجا قرار داریم و نمیتوانیم با دیگران ارتباط مؤثر برقرار کنیم. احساسات همچنین دروازهای برای کشف محدودیتهای ناخودآگاهاند که مانع اصالت میشوند.
آگاه شوید از افکار و باورهای خود. باورها و افکار میتوانند بازتاب مستقیم جوهرهٔ شما باشند یا دقیقاً همان چیزی باشند که جوهرهٔ شما را میپوشانند. مثلاً ممکن است فکری مثل «هیچکس هرگز مرا دوست نخواهد داشت» در ذهن باشد؛ این فکر میتواند مانع آشکار شدن جوهرهٔ شما شود. حتی اگر توهم باشد، واقعی است چون شما واقعاً آن را فکر میکنید. تنها زمانی میتوانید آن را تغییر دهید که وجودش را بپذیرید. حقیقت و توهم هر دو بخشی از واقعیتاند.
بیشتر ما خودمان را عینی نمیبینیم؛ اعمالمان را همانطور که هستند نمیبینیم، چون از زاویهٔ محدود خود نگاه میکنیم. یکی از بهترین راهها برای تمرین نگاه عینی، مدیتیشن است: تصور کنید از بدن خود بیرون آمدهاید و خودتان را میبینید. سپس این نگاه را در طول روز حفظ کنید، مثل یک پرنده یا مگس روی دیوار که رفتار شما را با دیگران مشاهده میکند. این کار کمک میکند بفهمید واقعاً چه کسی هستید و چه احساسی دارید. حتی میتوانید خودتان را فیلمبرداری کنید و ببینید چطور وقتی میدانید کسی نگاهتان میکند، رفتارتان تغییر میکند؛ این نشانهٔ عدم اصالت است.

شما تنها میتوانید با چیزی کار کنید که واقعی است. اگر ندانید و نپذیرید که واقعاً چه فکر میکنید، چه احساسی دارید، چه میخواهید و چه نیاز دارید، با توهم کار میکنید و به جایی نمیرسید. هر کاری که آگاهی شما را بیشتر کند، گامی در مسیر اصالت است. اصالت بالاترین حالت انسانی است و در آینده جایگزین مفهوم «روشنی» یا «بیداری معنوی» خواهد شد. این خبر خوبی است، زیرا جامعهای خواهیم داشت که به شکوفایی افراد کمک میکند، نه اینکه آنها را سرکوب و پنهان کند.