ویرگول
ورودثبت نام
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوهباوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

باز هم روستا؛ باز هم فصلِ میزان

.

بازِ دنیایِ جدید — هوای پاییزی است. گرچه دل‌هایمان نامیزون است، ولی هوا کم‌کم دارد، به قول مردمِ روستا، «میزون» می‌شود — بادهای میزون، بادهای نزدیکِ پاییز و اوایلِ آن.

شب و روزم مثل دو کفهٔ عاشقانه زمانو بینِ خودشون تقسیم می‌کنند تا مهرخانم با اِفاده، مثل عروس واردِ تالارِ عروسی با دل‌های عاشق شود. ولی تابستان هم حیف که بگذرد؛ چون تابستان یک تکه از پاره‌تنِ عمرِ ما بود، دارند آن تکه را از رویِ بدنِ عمرمان می‌کَنند. چقدر دردآور است، ولی کو عبرت؟ولی ما که اسراف کاریم اینم روش

نمی‌دانم فرصت می‌شود پستِ آخرِ پاییزم را بنویسم؛ قدِ عمرم را خُدا تا آن‌جا بالا می کشه — ولی باور کن چشم که روهم بذاریم، اگر اتفاقی نیفتد و مجالِ نوشتن در ویرگول باشد و اینترنت کن‌فیکون نشود، باز باید از وداع با پاییز و آذرخانم بگویم. بی‌خیال با همهٔ مسائل و مشکلات؛ بادِ خزون — یا به قولِ روستایی:

بادِ میزونُ عشقه

قدم‌های این مهمونُ عشقه

کاشکی یک روز بشینم

پاییزِ رنگارنگ را سیر ببینم.

می‌گن غمگین‌ترین فصلِ ساله

ولی بدونِ اون عاشقی محاله.

مهرخانم می‌آید با برگ‌های زرد؛

شهریورخانم چه زود شد، با ما سرد.

ولی بی‌خیال این زمونه —

که پاییز می‌آید، عاشقونه.

پاییزتابستان
۱۲
۴
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه
باوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید