
۱۹ تیر ۱۴۰۵
خراسان رضوی ایران
بالانوشت
امیدوارم این پست داستان نشود و اسباب کدورتی را فراهم نکند.
جونم براتون بگه که اولین نفری که باهاش سر شوخی را باز میکنم، محمدجواد عزیز، پسر ویرگولی است که عین سجادم دوستش دارم.
محمدجواد، بهم قول میدی به تلافی اینکه داستانهای ویرگولی را بدون حضور من سرپا کردهای، یه داستان بنویسی که تاریخ توش عوض بشه و من و تو، به حرمت نون و نمکی که با تاریخ خوردیم، به عنوان نمایندگان ایران در کنفرانس صلح ورسای بریم؟ آخه هیچکی از ایران توش نبوده. اول جنگ خودت که ولیعهد صربستان را فراری بده ؛ ولی آخرش با هم میریم.وِرسای
در ضمن، کتاب «ماشاءاللهخان در بارگاه هارونالرشید» پزشکزاد را بخون، به دردت میخوره.
یکی می گفت؛ دستانداز پیر خرابات ویرگوله و با امثال تو فرق فوکوله کسی تو رو نمی شناسه دست انداز هیچوقت از ویرگول نمیره. ویرگول مثل یه دولت موقته که اگه دست انداز ازش استعفا بده فرو می پاشه.. اینو که گفت، جناب دستانداز شبیه یه پیرمرد نورانی تو ذهنم مجسم شد که دست بر چانه داره بهم نگاه میکنه.
مدیون باشید اگه فکر کنید من و دست انداز درپست های همدیگه بهم تعریف قرض میدیم .
ولی بیشوخی، جناب دستانداز اینقدر تأمل در پستهاش قاطی کرده که اگه بخونید، نیاز به پاس کردن دروس فلسفی دانشگاه ندارید. ولی خب جناب دستانداز در عین حال مثل خودم همیشه صاحب چند گوسفند گشنه هم هست.
پارسال قرار بود یک راس قوچ قزل افشارشو بهم قرض بده که گفت: «نمیدونم کجایی، آدرس بده با پراید وانت برات میارم.» گفتم: «راضی به زحمتتون نیستم، ولی خب چای و شیرینی در خدمتیم.
اما آقای صالحی... هر وقت از گذشتهی ما دههشصتیها میگه؛ از سیاهچالهای تاریک روستا، که یه تیکه پارچه درش بود، از حسرت ماشینسواریهامون ، دیگه مطمئن میشم ما یه نسل آویزون بین قدیم و جدیدیم؛ نسلی که سوخت که هیچ، جزغاله شد.
خانم سارا حیدریان حق بزرگی به گردن من دارند، چون کستباکس را بهم معرفی کردند. حقیقتش توش میشه کتاب ها رو مجانی گوش داد وگرنه نه بودجهی خرید کتاب داشتم و نه بودجهی گوش کردنش.
یه فضولی هم در صفحهی ویرگولشون کردم؛ تعداد پستهاشون رو شمردم. تا اونجایی که من شمردم، ۱۶۵ تا بود، ولی الان حتماً نزدیک ۲۰۰ تا شده. البته ۲۰۰ تا پست ایشون برابر با ۱۲۰۰ تا پست منه، چون بعضی پستهای من دو خط هم نیست. فکر کنم پست «سکوتِ برف و ضربِ دف؛ اورامان»روایتی کوتاه از دیدار با پیر و رقصی میان برف.نوشته بودند، . اندازه ۲۰ تا پست من بود.
اما چنگیز، همون گلآقایی که عکس آقاشیره پروفایلش بود، با من تضاد مهاجرت داره؛ اون از روستا اومده شهر، من از شهر رفتم روستا. قرار شد سرنوشتمونو طاق بزنیم، ولی رفتم شهر، دیدم اجارهخونهها میخواد خونم رو بریزه؛ سر جام نشستم.
https://vrgl.ir/x9zuX
اما شادی خانم غلامزاده که چند وقتیه کم پیدا هستند، یکدفعه نسخهی صوتی یه پستم رو گوش داده بود. گفت: «چه صدای پدرانهای داری.» گفتم: «خب پدرم دیگه!» گفت: «نه، صدات شبیه منبریهاست.» از اون موقع تو کامنتها بهم میگه: «حاجآقای تقوایی.»

اما زهرا خانم سبک زیبایی را در ادبیات نوشتاری ویرگول ابداع کردند که من اسمش را گذاشتم «دردودلنامهنویسی» و در این زمینه عالی هستند. اینقدر تو کامنتهاشون نوشتهاند «جناب نویسنده» که توهم برداشتم شاید ویکتور هوگو، کافکا، چخوف، تولستوی یا یه همچین چیزی هستم!
https://vrgl.ir/dgc8B
اما آقا آرش... هر وقت چهرهش را میبینم، یاد لباس عربی و ونیز ایتالیا میافتم؛ و دلم عاشق عشق ونیزی میشه.که البته عشق ونیزی پاک شده رفته پی کارش متاسفانه.
اما مهشید خانم یه ایموجی در جواب کامنتم گذاشته بودند که برام جای سؤال بود. من تو فهم از ایموجی صفرم صدبار هم از دخترم پرسیدم ولی بازم یادم میره، ولی فکر کنم با تلاپی فهمیده بودند که از پستشون متوجه نشدم منظورشون تو اون پست پدر بود یا کسی دیگه.
https://vrgl.ir/xbZ1q

اما مهسا خانم همیشه نسبت به مطالبی که مینویسم لطف دارند. یک متن ازشون خوندم، حس کردم تجربهی نزدیک به مرگ را تجربه کردم و از بالای آسمان دارم کرهی زمین را تماشا میکنم.
https://vrgl.ir/sjmYX
یلدا خانم روشن هم که هرچی پستهاشونو خوندم، ؛ البته من تقریباً زیر همهی پستهاشون کامنت گذاشتم.ولی دریغ از یک لایک.
حالا مریم خانم روشن، هر وقت به ویرگول سر میزنند، یه سری هم به صفحهی ما میزنند.
اما تنها کسی که بیرون ویرگول هم باهاش گپوگفت داریم، جناب تازهبهتازه اصفهانی عزیزمونه. (که من عاشق اصفهانم. مخصوصا سی و سه پل که خدا قسمت نکرده برم) وقتی پست دعوای فرسایشی برای جوی آب را خوند، زنگ زد و گفت: «برات نگران شدم، اگه اذیتت میکنن بیام دعوا؟»
https://vrgl.ir/KoS4r
و از همهی کسانی که در این یک سال با لایک و کامنت همراه من بودند، صمیمانه متشکرم. در پستهای بعدی، در دید و بازدید با اهالی ویرگول ۴، از آنها هم یاد خواهم کرد.
من طنز بلدم نیست اگر دنبال طنزید به صفحات دوستان دیگر مثل صفحه ی آقای بنی هاشمی حتما مراجعه فرمایید . متشکرم
https://vrgl.ir/s0lQc