ویرگول
ورودثبت نام
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچ
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچباوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچ
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچ
خواندن ۴ دقیقه·۴ ساعت پیش

دید و بازدید با اهالی ویرگول قسمت سوم( یک سالگی حضور در ویرگول)

۱۹ تیر ۱۴۰۵

خراسان رضوی ایران

بالانوشت

امیدوارم این پست داستان نشود و اسباب کدورتی را فراهم نکند.

جونم براتون بگه که اولین نفری که باهاش سر شوخی را باز می‌کنم، محمدجواد عزیز، پسر ویرگولی است که عین سجادم دوستش دارم.

محمدجواد، بهم قول می‌دی به تلافی اینکه داستان‌های ویرگولی را بدون حضور من سرپا کرده‌ای، یه داستان بنویسی که تاریخ توش عوض بشه و من و تو، به حرمت نون و نمکی که با تاریخ خوردیم، به عنوان نمایندگان ایران در کنفرانس صلح ورسای بریم؟ آخه هیچ‌کی از ایران توش نبوده. اول جنگ خودت که ولیعهد صربستان را فراری بده ؛ ولی آخرش با هم میریم.وِرسای

در ضمن، کتاب «ماشاءالله‌خان در بارگاه هارون‌الرشید» پزشکزاد را بخون، به دردت می‌خوره.

https://vrgl.ir/F3zU0

https://vrgl.ir/bV96m


یکی می گفت؛ دست‌انداز پیر خرابات ویرگوله و با امثال تو فرق فوکوله کسی تو رو نمی شناسه دست انداز هیچ‌وقت از ویرگول نمی‌ره. ویرگول مثل یه دولت موقته که اگه دست انداز ازش استعفا بده فرو می پاشه.. اینو که گفت، جناب دست‌انداز شبیه یه پیرمرد نورانی تو ذهنم مجسم شد که دست بر چانه داره بهم نگاه می‌کنه.

مدیون باشید اگه فکر کنید من و دست انداز درپست های همدیگه بهم تعریف قرض میدیم .

ولی بی‌شوخی، جناب دست‌انداز این‌قدر تأمل در پست‌هاش قاطی کرده که اگه بخونید، نیاز به پاس کردن دروس فلسفی دانشگاه ندارید. ولی خب جناب دست‌انداز در عین حال مثل خودم همیشه صاحب چند گوسفند گشنه هم هست.

پارسال قرار بود یک راس قوچ قزل‌ افشارشو بهم قرض بده که گفت: «نمی‌دونم کجایی، آدرس بده با پراید وانت برات میارم.» گفتم: «راضی به زحمتتون نیستم، ولی خب چای و شیرینی در خدمتیم.

https://vrgl.ir/G2S66

https://vrgl.ir/IvcYA


اما آقای صالحی... هر وقت از گذشته‌ی ما دهه‌شصتی‌ها می‌گه؛ از سیاه‌چال‌های تاریک روستا، که یه تیکه پارچه درش بود، از حسرت ماشین‌سواریهامون ، دیگه مطمئن می‌شم ما یه نسل آویزون بین قدیم و جدیدیم؛ نسلی که سوخت که هیچ، جزغاله شد.

https://vrgl.ir/hC9br

https://vrgl.ir/YAzwz


خانم سارا حیدریان حق بزرگی به گردن من دارند، چون کست‌باکس را بهم معرفی کردند. حقیقتش توش می‌شه کتاب ها رو مجانی گوش داد وگرنه نه بودجه‌ی خرید کتاب داشتم و نه بودجه‌ی گوش کردنش.

یه فضولی هم در صفحه‌ی ویرگولشون کردم؛ تعداد پست‌هاشون رو شمردم. تا اونجایی که من شمردم، ۱۶۵ تا بود، ولی الان حتماً نزدیک ۲۰۰ تا شده. البته ۲۰۰ تا پست ایشون برابر با ۱۲۰۰ تا پست منه، چون بعضی پست‌های من دو خط هم نیست. فکر کنم پست «سکوتِ برف و ضربِ دف؛ اورامان»روایتی کوتاه از دیدار با پیر و رقصی میان برف.نوشته بودند، . اندازه ۲۰ تا پست من بود‌.

اما چنگیز، همون گل‌آقایی که عکس آقاشیره پروفایلش بود، با من تضاد مهاجرت داره؛ اون از روستا اومده شهر، من از شهر رفتم روستا. قرار شد سرنوشتمونو طاق بزنیم، ولی رفتم شهر، دیدم اجاره‌خونه‌ها می‌خواد خونم رو بریزه؛ سر جام نشستم.

https://vrgl.ir/RhGfV

https://vrgl.ir/x9zuX

اما شادی خانم غلامزاده که چند وقتیه کم پیدا هستند، یک‌دفعه نسخه‌ی صوتی یه پستم رو گوش داده بود. گفت: «چه صدای پدرانه‌ای داری.» گفتم: «خب پدرم دیگه!» گفت: «نه، صدات شبیه منبری‌هاست.» از اون موقع تو کامنت‌ها بهم می‌گه: «حاج‌آقای تقوایی.»

https://vrgl.ir/1kWs4

https://vrgl.ir/d08bs


اما زهرا خانم سبک زیبایی را در ادبیات نوشتاری ویرگول ابداع کردند که من اسمش را گذاشتم «دردودل‌نامه‌نویسی» و در این زمینه عالی هستند. این‌قدر تو کامنت‌هاشون نوشته‌اند «جناب نویسنده» که توهم برداشتم شاید ویکتور هوگو، کافکا، چخوف، تولستوی یا یه همچین چیزی هستم!

https://vrgl.ir/tMbFI

https://vrgl.ir/dgc8B

اما آقا آرش... هر وقت چهره‌ش را می‌بینم، یاد لباس عربی و ونیز ایتالیا می‌افتم؛ و دلم عاشق عشق ونیزی می‌شه.که البته عشق ونیزی پاک شده رفته پی کارش متاسفانه.

https://vrgl.ir/P9soB

https://vrgl.ir/uKYoH


اما مهشید خانم یه ایموجی در جواب کامنتم گذاشته بودند که برام جای سؤال بود. من تو فهم از ایموجی صفرم صدبار هم از دخترم پرسیدم ولی بازم یادم میره، ولی فکر کنم با تلاپی فهمیده بودند که از پستشون متوجه نشدم منظورشون تو اون پست پدر بود یا کسی دیگه.

https://vrgl.ir/84fgn

https://vrgl.ir/xbZ1q

اما مهسا خانم همیشه نسبت به مطالبی که می‌نویسم لطف دارند. یک متن ازشون خوندم، حس کردم تجربه‌ی نزدیک به مرگ را تجربه کردم و از بالای آسمان دارم کره‌ی زمین را تماشا می‌کنم.

https://vrgl.ir/gLbBk

https://vrgl.ir/sjmYX

یلدا خانم روشن هم که هرچی پست‌هاشونو خوندم، ؛ البته من تقریباً زیر همه‌ی پست‌هاشون کامنت گذاشتم.ولی دریغ از یک لایک.

حالا مریم خانم روشن، هر وقت به ویرگول سر می‌زنند، یه سری هم به صفحه‌ی ما می‌زنند.

اما تنها کسی که بیرون ویرگول هم باهاش گپ‌وگفت داریم، جناب تازه‌به‌تازه اصفهانی عزیزمونه. (که من عاشق اصفهانم. مخصوصا سی و سه پل که خدا قسمت نکرده برم) وقتی پست دعوای فرسایشی برای جوی آب را خوند، زنگ زد و گفت: «برات نگران شدم، اگه اذیتت می‌کنن بیام دعوا؟»

https://vrgl.ir/r0lEU

https://vrgl.ir/KoS4r

و از همه‌ی کسانی که در این یک سال با لایک و کامنت همراه من بودند، صمیمانه متشکرم. در پست‌های بعدی، در دید و بازدید با اهالی ویرگول ۴، از آن‌ها هم یاد خواهم کرد.

من طنز بلدم نیست‌ اگر دنبال طنزید به صفحات دوستان دیگر مثل صفحه ی آقای بنی هاشمی حتما مراجعه فرمایید . متشکرم

https://vrgl.ir/lhUC5

https://vrgl.ir/s0lQc






ویرگولویکتور هوگو
۱۰
۶
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچ
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی و دیگر هیچ
باوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید