ویرگول
ورودثبت نام
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشترباوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
خواندن ۱ دقیقه·۱ روز پیش

رادیو ک و ی ت

همه تو همین رادیو بود.
همه تو همین رادیو بود.

روی پشت‌بام بودم. پیچ رادیو را چنان چرخاندم که هرز شد؛ مدام می‌چرخاندم و خیلی خوشحال شده بودم. فکر می‌کردم با یک رادیو، دور دنیا را در هشتاد روز می‌زنم؛ ولی انگار وقتی رادیو کمی از خ .ا .و ر .م .ی. ا .ن .ه دور می‌شد، صدایش طوری می‌شد که انگار کسی از ته چاه صدایت می‌زند. رادیو گاهی هوای سواحل دریای سیاه را داشت و گاهی آب‌وهوایش مدیترانه‌ای بود.

در نهایت، موج رادیو از مرز ب .ا .ز.ر . گ .ا . ن گذشت و وارد قلمرو وارث عثمانی، یعنی ت ر ک ی ه شد. حقیقتش با آنجا حال نکردم؛ یک‌طوری خشک طور بود و فقط ا .خ. ب ا .ر بلغور می‌کرد.

دوباره از مرز بازرگان سفری کردم تا به تهران و نزدیکی فرودگاه مهرآباد رسیدم. آنجا رادیو رفت و یک بلیط جور کرد تا سفری به ک. و. ی .ت داشته باشد. من هم که آهنگ‌های ع ر ب ی دوست داشتم، با رادیو همسفر شدم تا به ک و ی ت رسیدم. به فرودگاه که رسیدیم، اطلاعات فرودگاه از طریق رادیو اعلام کرد: «ساعت ۱۲؛ اینجا ک و ی ت است، رادیو ک و ی ت و  یا حبیبی یا الله

رادیو
۰
۰
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
باوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید