
چند روزی است که دوباره افتادهام به خواندن روزنامههای قدیمی. راستش این از همان علاقهای میآید که همیشه به تاریخ و گذشته داشتهام. من اصولاً آدمیام که پیشینهخوانی میکنم؛ از پیشینه یک تیم فوتبال گرفته تا تاریخ یک حکومت، یک میدان شهر، حتی یک بیمارستان. نمیدانم خوب است یا نه، اما بعضی علاقهها از دل میآیند نه از عقل.
اما از این روزنامهخوانیهای قدیمی به چند نکته رسیدهام.
ما معمولاً وقتی روزنامهای قدیمی شد و از زمان انتشارش فاصله گرفتیم، میگوییم «باطله شده». انگار دیگر به درد نمیخورد. اما اگر دقیقتر نگاه کنیم، هیچ روزنامهای واقعاً قدیمی نیست. چون امروز ما ادامه همان دیروز است.
مثلاً فوتبال را نگاه کنید. آیا میشود جام جهانی ۲۰۲۶ را بدون گذر از جامهای جهانی گذشته فهمید؟ یا هر پژوهشگری که بخواهد فوتبال امروز را بررسی کند، میتواند از جام جهانی ۹۸ یا ۲۰۰۶ بیخبر باشد؟ نه، امکان ندارد.
در مدیریت و سیاست هم همین است. من در منطقهای زندگی میکنم که فقط ۲۲ هزار نفر جمعیت دارد، اما هزاران چاه مجاز و غیرمجاز در آن حفر شده و خیلی از قناتها خشک یا نیمهخشک شدهاند. این نتیجه امروز نیست؛ نتیجه دهها سال مدیریت نادرست است.
در اقتصاد هم وقتی سیاست کالابرگ امروز را میبینیم، انگار ادامه همان کوپنهای دهه ۶۰ است. یعنی بحران تأمین کالا از بین نرفته، فقط شکلش عوض شده. سیاست ارزی امروز هم نتیجه سالها تصمیمگیریهای غلط گذشته است، نه یک اتفاق ناگهانی.
تفکرات اجتماعی هم همینطور. جریانهای مذهبی، تجددخواه، سنتگرا یا غربگرا یکباره در جامعه به وجود نمیآیند. ریشهشان همیشه در گذشته است.
به همین دلیل است که فکر میکنم روزنامههای قدیمی اصلاً «باطله» نیستند. آنها بیشتر شبیه سندهای زندهاند؛ زنده به این معنا که امروز ما را توضیح میدهند. حتی آدمهایی که روزی تیتر اول روزنامهها بودند، امروز هم هستند؛ فقط شاید چندبار رنگ عوض کردهاند. روزنامهها این تغییر رنگها را خوب نشان میدهند.
در کنار همه اینها، روزنامههای قدیمی یک کار دیگر هم میکنند: خاطرهسازی. گاهی یک تیتر ساده، یک آگهی کوچک، یاد چیزی را زنده میکند که مدتها فراموشش کرده بودیم.
برای همین است که فکر میکنم روزنامهها فقط کاغذ نیستند. آنها بخشی از امروز ما هستند، نه فقط یادگاری از دیروز.
---