دوستان، این متن عمدتاً با زبان معیار نوشته شده، اما در بعضی بخشها از واژههای محلی استفاده شده است. معنای این واژهها را برای راحتی مطالعه، زیر متن آوردهام.شاید در بعضی قسمت ها املای بعضی از واژه های محلی جزئی اشکال داشته باشد ولی سعی کردم درست بنویسم.

سال ننگ و تنگ بود و چیزی در بیابان پیدا نمیشد تا امورات گیلَه گوسفندان بگذرد.
آق ممدلی مَندَه رفت در حالی انگار بار خساست آسمان روی دوشش سنگینی میکرد.
گوسفندان را بخسباند تا کمی استراحت کند و چای و نونش را بخورد.
چروا را مهار کردو و از داخل گَوَله گُدایجوش را در آورد و آنرا آب جا کرد و کمی چُلَه و جمع کرد. کبریت را زد و آتش روشن کرد. گُدایجوش را کنار آتش گذاشت و کمی فکر و جوش و غصه زد که چطور امسال گوسفندان را از سال بِدر کند، ولی با خودش گفت: «خدا بزرگ است.»


گُدایجوشش قل زد. چای خارجی را مشتی در سر کوچک گُدایجوش چپاند و از آتش کنار گذاشت. دوباره شِوِندِش زمستان سراغش آمد، ولی باز خود را قانع کرد: «هر که گوسفند بِدِیَه، علفش را هم مِرسَنَه.»
چای پررنگ اعلی مخصوص شیرهایها آماده بود. استکان استکان چای را داغ داغ سر میکشید. از صبح تا لنگ ظهر دنبال مِش و بِره دویده بود؛ حق داشت چای را مثل شیرموز سر بکشد، ولی سرطان حنجره...را چه می کرد .
ته گُدایجوش را که درآورد و اگر از استهزای مردم نمیترسید آنرا در گردنش میکرد.
حالا چای رفته بود پی کارش و نونش مانده بود. ظهر کمی جُزِکَمَه داشت. نونش را طوری با اشتها میخورد که انگار در عروسی مردم شوم مُخرَه که پولش را زورکی کارت کشیده اند.

پیاله جُِزکمه هم تمام شد.
و نمازش را هم طوری خواند که خدایش ندا داد: «قرصش را میخوردی مقبولتر بود.»
نماز رو برخلاف غذا نعوذبالله سمبل کرد.تا اینکه
موبایلش زنگ خورد. بهزاد کد خدای دِه ببخشید دهیار روستا بود. میخواست چند راس از گوسفندانش را بخرد تا مانند درختی که بریده میشود، گوسفندان فروختهشده زورخرجشان را به بقیهٔ گوسفندان بدهند تا این سال تنگ بگذرد.
بهزاد گفت: «یَک ساعت دیَه کنار جوی، قبل از کش دادن گیله، میُم بِستی آق ممدلیا»
ممدلی گفت: «سِوِنجی مِخی ، دینَه منتظرت بِیُم.»
ادامه دارد...
پی نوشت: واژه های محلی
آق ممدلی :آقا محمد علی
سال ننگ و تنگ : سال خشک
بخسپاند :دور گوسفند چرخید تا گوسفندان بنشینند.
منده رفت: خسته شد.
چای و نونش: چای و غذا
گُدای جوش : معمولا ظرفی های آهنی سم هستند که می شویند و بعد به عنوان کتری از آن استفاده می کنند .
جوش و غصه : فکر و خیال
چلَه چُغور : چوب و هیزم
چِروا :الاغ
گَوَلَه :خورجینِ روی پالان الاغ
شِوِندِش زمستان : اضطراب و استرس زمستان گذرانی گوسفندان
مِش و بِره : میش و بره
جُزِکَمَه:کمه غذایی است که از جوشاندن دوغ بدست می آید و جُز به معنی گردوست .جزِکَمَه یعنی کمه و گردوی کوبیده شده که معمولا گوجه فرنگی هم به آن اضافه می شود .
«هر که گوسفند بِدِیَه، علفش را هم مِرسَنَه: یعنی هر که گوسفند به من داده خوراکش را هم می دهد.
کش دادن گیلَه : یعنی بلند کردن گوسفندان در حال استراحت برای چرای مجدد
سِوِنجی : مژدگانی
زور خرجشان را به دیگران می دهد : یعنی آذوقه ی بیشتری برای گوسفندان دیگر می ماند.
دینَه : دیروز
شوم مُخرَه : شام می خورد.
آب جا کرد : آب پر کرد.
از سال بِدر کند :زمستان را بگذراند و به عید نوروز برسد .
بِستی : وایستا منتظرم بمون