ویرگول
ورودثبت نام
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشترباوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
خواندن ۱ دقیقه·۱۶ روز پیش

مغز و شکم

تلویزیون دوباره فلسفه‌بافی می‌کرد. بوعلی، دکارت، هگل و گفتار کارشناسان گل انداخته بود. ایده‌های عقلی را چون فرمول و فرمول‌های ریاضی به صف کرده بود.

بهروز کاغذی برداشت و شروع کرد به نوشتن:

پول برق: ۲۰۰ هزار تومان
آب: ۳۰۰ هزار تومان
گاز: ۷۰۰ هزار تومان
اجاره خانه: ۱۵ میلیون تومان

و پشت سر هم تومان، تومان...

وحید، پسر بهروز سرش روی دفتر مشقش بود.

«نان را که می‌پزد نانوا، همان کسی که دوست ماست.»

مادرِ بهروز تسبیح را به دست گرفته بود و ذکر می‌گفت.

همسرش سمانه قابلمه را پر از آب کرده بود و ماکارونی‌ها را خرد کرد.

وحید گفت:

«بابا، میشه تلویزیون را خاموش کنی؟حواسم پرت شد اشتباه نوشتم »

یک‌دفعه سمانه که از سردرد و غرغر کردن های وحید کلافه شده بود، قابلمه را به سمت تلویزیون پرت کرد.

مادربزرگِ وحید ولی صدهزار بار تسبیح را چرخانده بود؛ طوری که صلوات‌شمارهای صدهزار‌تایی هنگ می‌کردند. لام تا کام فارسی از دهانش بیرون نیامد.

بهروز چشمانش گیج رفت و گفت:

«جمع نقیضین محال است.»

سمانه داد زد:

«چرا هذیان می‌گویی، بهروز؟»

پی نوشت ‌«جمع نقیضین محال است» یعنی دو چیز کاملاً متضاد نمی‌توانند هم‌زمان و از یک جهت درست باشند.

به زبان خیلی ساده:

نمی‌شود یک چراغ هم روشن باشد و هم خاموش.

نمی‌شود یک در هم باز باشد و هم بسته.

نمی‌شود الان هم روز باشد و هم شب (در یک مکان و یک زمان).

مثلاً اگر کسی بگوید:

«این لیوان الان روی میز هست و روی میز نیست.»

شروع نوشتن
۱
۰
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
باوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید