

پسر نازنینم،سجاد جان
کمکم داری بزرگ میشوی،
ولی کاش مثل من نشوی.
میدانی چرا؟
چون من نتوانستم خودم را همانطوری که هستم قبول کنم.
خیلی تلاش میکنم خودم را باور کنم،
اما انگار هیچوقت خودم را لایقِ ارزشگذاری ندانستم.
دائماً سرزنش میشنوم؛
نه تنها از دیگران،
از درون خودم.
گاهی حتی دچار فوبیای سرزنش میشوم.
امیدوارم تو خودت را همانطوری که هستی بپذیری؛
با همهی ضعفها و قوتهایت.
باور کن اگر این کار را بکنی، در آرامش زندگی میکنی.
من اما دائم در حال مقایسهام،
و آخرش حتی اگر نتیجهها مساوی هم دربیاید،
من شش بر صفر باختهام.
پسرم، مقایسه کردن بدترین ضربهای است که میتوانی به خودت بزنی؛
خنجری زهرآلود که شکمِ قلب نازنینت را میشکافد.
پسرم، مثل من نباش؛
طوری زندگی نکن که روزی دخترت از تو خسته شود
و آرزو کند کاش پدرش نبودی.
پسرم، خودت را وابستهی هیچچیزی نکن.
برنامهریزی در زندگی خوب است،
اما برنامههای سفتوسخت کمکم وسواس فکری میآورند؛
چون نمیتوانی مو به مو به آنها عمل کنی.
وابسته نشو، عادت نکن؛
حتی به دعا خواندن.
من هر وقت به دعا وابسته میشوم،
اگر یک روز فرصت انجامش را نداشته باشم،
دچار عذاب وجدان میشوم،
دلم میگیرد
و از فردا همهی برنامهها به فنا میرود.
پسرم، مثل من نباش؛
که وقتی غذای سالم خانه را خوردی و شکمت سیر شد،
باز هم در شهر از کنار رستوران یا ساندویچی رد شوی
و دوباره هوس غذا خوردن کنی و غذا بخوری.
امام صادق گفت:
غذا خوردن با شکمِ سیر، حماقت میآورد
و کمکم عقل انسان را ضایع میکند.
پسرم، اهل مطالعه باش،
اما کتابجمعکن نباش.
مثل پدرت نباش که قبلاً مدام کتاب میخرید و نمیخواند
و امروز وسواس دانلود پیدیاف گرفته
و از دانلود سیر نمیشود.
یک کتاب داشتن و خواندن و یادداشت برداشتن
بهتر است از ساختن یک کتابخانه
یا درست کردن پوشههای متعدد پیدیاف
و نخواندن حتی یک صفحه از آنها.
پیامبر گفت:
یا علی، هر وقت دیدی مردم در حال زیاد عمل کردن هستند،
تو کم عمل کن
اما با کیفیت.
وخیلی چیزهای دیگر که دوست ندارم اصلا مثل من باشی وحضور ذهن ندارم