ویرگول
ورودثبت نام
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشترباوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
خواندن ۱ دقیقه·۸ روز پیش

پسر گردو فروش و دختر پولدار با ماشین لاکچری

یه خاطره از معلم شیمی اول دبیرستان تو ذهنم مونده. همون خاطره رو اگه حافظه‌م درست یاری کنه براتون می‌نویسم.

معلم می‌گفت:

یه دختر پولدار با یک ماشین لاکچری هر روز می‌رفت تو یه خیابون از پسری که گردو می‌فروخت گردو بخره. پسر که جاه و جلال دختر رو می‌بینه کُپ می کنه گردوهاشو می‌ذاره در طبق اخلاص و رایگان تقدیم دختر خانوم می‌کنه.

چند روز همین جریان ادامه پیدا می‌کنه تا اینکه پسره فیلش یاد هندستون می‌کنه، فکر می‌کنه آره خبریه و دختره عاشق جمال نداشته‌ش شده. ولی خب ماجرا اینطور نبوده متاسفانه .

پسره یه ابراز علاقه می‌کنه و دختر ملاقه سرزنشو برمی‌داره می‌زنه تو سر پسر و می‌گه: مرده‌شور تو ر ُببرن، من اومده بودم گردو بخرم. دیدم تو رایگان تقدیم می‌کنی؟ اگر قراره ازدواجی باشه تو رو انتخاب نمی‌کنم. پسر پادشاه خواستگار مه!

و متاسفانه حالا پسره می‌مونه با تعدادی گردو که مجانا تو سبد کرده و تقدیم محضر معظم دختر شاه‌پریا کرده، و یک دنیا لجن تحقیر که پاشیده شده رو صورتش.و آرزوی خوشبختی برای بانو در جشن عروسیش با پسر پادشاه

دخترابراز علاقهپسر
۳۸
۱۴
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر
باوردارم هر چه می بینیم و ازکنارش می گذریم می تواند بهانه نوشتن باشد بی تفاوت از کنار هیچ صحنه ای نباید گذشت چه زیباست که با نوشتن ماندگارش کنیم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید