ویرگول
ورودثبت نام
Aida Mohamadi
Aida Mohamadi
Aida Mohamadi
Aida Mohamadi
خواندن ۴ دقیقه·۲۳ روز پیش

ابهام در فقدان/ آنچه از دست رفته اما رهایمان نمی‌کند

ما انسان‌ها موجوداتی معناجو هستیم. به خصوص به هنگام غم، درد، تنش و آشفتگی مدام در جست‌وجوی نشانه‌‌ و توضیحی درمورد آنچه برایمان پیش آمده می‌گردیم. همه ما در اولین مواجهه با فقدان و رنج پرسشی که به ذهنمان می‌رسد این است که"چرا؟" اما شاید پرسش مفیدتر این باشد که "چگونه می‌توانم تاب بیاورم؟"

"فقدان مبهم" مفهومی است که دکتر پالین باس روان‌شناس آمریکایی نخستین بار برای توصیف انواع فقدان حل‌نشده مطرح کرد. فقدانی که نه می‌توان آن را به طور کامل پذیرفت و نه می‌توان از آن عبور کرد؛ برای مثال زمانی که سربازی در جنگ مفقود می‌شود، کودکی ربوده می‌شود یا فاجعه‌ای جمعی رخ می‌دهد و بازماندگان حتی فرصتی وداع و سوگواری معمول را ندارند. نوع دیگر از فقدان مبهم هم وجود دارد، برای مثال شرایطی مانند بیماری آلزایمر که فرد از لحاظ جسمی حضور دارد اما به تدریج از نظر روانی یا شناختی دور می‌شود. وقتی در موقعیت مراقبت از چنین بیماری قرار بگیریم به صورت روزمره از دست دادن را تجربه‌ می‌کنیم. این فرایندشبیه بزرگ کردن فرزند است با این تفاوت که به جای رشد و شکوفایی نتیجه این مراقبت در نهایت نابودی و محو شدن است.

دکتر پاولین باس
دکتر پاولین باس

دکتر باس معتقد به این ضرورت است که در مواجهه با چنین رنجی باید آن را نام‌گذاری کنیم. تا زمانی که برای یک تجربه‌ واژه‌ای نداشته باشیم درک و هضم آن دشوارتر خواهد بود. فقدان مبهم اندوهی غریب و منجمد به همراه دارد؛ سوگی بدون پایان مشخص، به همین دلیل از عوارض آن اضطراب بسیار زیاد است.

روش مواجهه با همچین وضعیتی خطی و ساده‌انگارانه نیم‌تواند باشد. آنچه باس پیشنهاد می‌دهد نوعی تفکر دیالکتیکی است؛ پذیرش همزمان دو حقیقت ظاهراً متناقض. باید آنچه رخ داده را بپذیریم اما این پذیرش به معنای تسلیم شدن نیست. پذیرش فعال یعنی تصمیم بگیریم واقعیت را همانگونه که هست ببینیم و در عین حال برای حفظ عاملیت خود دست به عمل بزنیم.

باس به دوران همه‌گیری کرونا به عنوان نمونه "فقدان مبهم" اشاره می‌کند که در آن روزهای سخت بسیاری از مردم جهان به پختن نان روی آوردند. این واکنش بیش از آنکه نوعی سرگرمی باشد تلاشی خلاقانه برای بازپس گرفتن حس کنترل بر زندگی بود. کرونا باعث از دست دادن تراژدیک عزیزان، نابودی مشاغل، امنیت مالی، روابط اجتماعی، برنامه‌های آینده و احساس اطمینان شد. فقدان‌هایی که مراسم سوگواری مشخصی برایشان وجود ندارد.

باس تاکید می‌کند وقتی فاجعه‌ای مهیب اختیار را از ما می‌گیرد، لازم است در واکنش به حوزه‌های کوچک‌تر زندگی تمرکز کنیم. مانند ورزش کردن، ساز نواختن، روابط اجتماعی یا هرگونه فعالیتی که احساس اثرگذاری را به ما بازگرداند. در چنین شرایطی باید برای خود اهداف و امیدهای تازه‌ پیدا کنیم، بدون هدف، بازیابی حس عاملیت دشوار است. ولی در این مسیر نباید بیش از حد سخت‌گیر باشیم و بهتر است با ذهنیتی مبتنی بر آزمون، تجربه و بازی پیش برویم. گاهی تعادل نه از حل کردن مسئله و رسیدن به نتیجه قطعی بلکه از یادگیری زندگی کردن با آن به دست می‌آید.

از مهم‌ترین ایده‌های پائولین باس نقد مفهوم Closure یا مختومه شدن است. به نظر او استفاده از این واژه در روان‌شناسی غیرکاربردی و گمراه‌کننده است. برخی فقدان‌ها قرار نیست تمام شوند، قرار نیست روزی از خواب بیدار شویم و همه چیز حل شده باشد. باید بپذیریم که گاهی وقت‌ها زخم‌ بخشی از زندگی ما می‌شود تا بتوانیم با آن منطبق شویم.

پیامدهای فاجعه‌ای جمعی در تار و پود یک جامعه باقی می‌ماند. بسیاری از ما پس از ماه‌ها یا حتی سال‌ها از خود می‌پرسیم: چرا هنوز از این اتفاق عبور نکرده‌ام؟ در حالی که ما در همچین موقعیتی نیاز به فرایند دگرگون شدن داریم نه رد شدن. رشته ارتباطی ما با آنچه از دست رفته قطع نمی‌شود و تعبیر عبور کردن از ماجرا گاهی مصنوعی به نظر می‌رسد. بسیاری از فقدان‌ها همراه ما می‌مانند، اما شکل حضورشان تغییر می‌کند. به کمک ایجاد گروه‌های درمانی و از خلال روایت تجربه‌های مشترک می‌توان معنای تازه‌ای برای آنچه رخ داده بسازیم. هدف انکار درد نیست بلکه جلوگیری از این است که در بدترین تفسیر ممکن اسیر شویم.

جامعه امروز معمولا فرصت اندکی برای سوگواری در اختیار افراد می‌گذارد، چند روز عزاداری و سپس بازگشت به چرخه بهره‌وری. درحالی که انسان ماشین نیست و ما باید یاد بگیریم با فقدان زندگی کنیم نه اینکه وانمود کنیم آن را پشت سر گذاشته‌ایم. شاید یکی از مهم‌ترین مهارت‌هایی که فرهنگ معاصر به آن نیاز دارد آموختن تحمل درد و ابهام باشد.

برخلاف بسیاری از روایت‌های عامه‌پسند مسیر مواجهه با فقدان یک خط مستقیم نیست. آشفتگی، سردرگمی و بازگشت‌ مکرر به اندوه بخشی طبیعی از این فرایند هستند.

بنا به پیش‌بینی دکتر باس ممکن است یکی از بزرگ‌ترین فقدان‌های مبهم آینده بشر بحران اقلیمی باشد؛ از دست رفتن تدریجی طبیعت، کاهش دسترسی به آب پاک و تغییر زیست‌بوم‌هایی که هویت جمعی ما را شکل داده‌اند. شاید لازم باشد از همین امروز یاد بگیریم چگونه با ابهام، فقدان و دگرگونی زندگی کنیم؛ زیرا جهان آینده بیش از هر زمان دیگری این مهارت را از ما طلب خواهد کرد.

روانشناسیسوگواری
۸
۰
Aida Mohamadi
Aida Mohamadi
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید