ویرگول
ورودثبت نام
علی ریموس
علی ریموس«همه‌چیز از یک سؤال شروع می‌شود... و به هزار واژه ختم می‌شود. این‌جا خانه‌ی سؤالاتی‌ست که پاسخی ساده ندارند. اگر اهل درنگ، فکر، و درد هستی—خوش آمدی.»
علی ریموس
علی ریموس
خواندن ۲ دقیقه·۵ ماه پیش

اقا یه توت ما رو نجات داد.

من هیچ وقت از کافکا نخوندم ولی یه چیزی ازش توی اینستاگرام دیدم، ایشون میفرمان که تنها سوال واقعی فلسفه اینه که چرا خودمون رو نمیکشیم؟ سوال باحالیه. مخصوصا اگر برای اولین بار توی زندگی بهش فکر کنی، فعالانه، سرشار از نفرت و آزردگی. اما از اون طرف هم فیلم اقای کیارستمی که این دیالوگ رو میگه که یه توت ما رو نجات داد رو هم ندیدم، این سکانس رو دیدم یا شنیدم، که یارو میره خودشو بکشه،میره بالای درخت و ناخواسته یه مشت توت میکنه میخوره و درهمین احوال آفتاب میزنه، اینکه خودش داشت تعریف میکرد باید نشون بده بعدش چی میشه دیگه. اما برخلاف این برداشت های سطحیم از چیزی که واقعا دانش کافی ازش ندارم، امروزم رو میشناسم‌. بیدار شدم، وسوسه شدم و ازش گذشتم، رفتم اینستا و پست رقص و طنز و اهنگ دیدم، خنده هامو کنترل کردم چون هم شیفتیم خواب بود بنده خدا، یه جایی هم از دستم در رفت که انشالا حلالم کنه‌. صبحونه رو اوردن، تخم مرغ اب پز، گوجه و نون. یکم ملون داشتم از دیشب اونم قاش کردم، چایی هم گذاشتم، نمک هم داشتم که بریزم روی گوجه ها و طعمشون دیوونه کننده بشه. اقا این صبحونه مارو نجات داد‌. برای کسی که خیلی وقت بود زندگی نکرده بود، هر لقمه، هر لحظه یه لذت بود‌. اصلا باورم نمیشد، داشتم وقت خوردن قیافه می اومدم، خوب بود که کسی نبود، آزاد بودم که هرجوری میخوام گاز بزنم. چند روزی بود تشنه هم نمیشدم زیاد، امروز نه، از بطری ابم، سیر نمیشدم‌. روز خوبی بود، فهمیدم این هم منم. اگه مودم و حالم خوش باشه، اینجوریم. بدنم روی روانم بیشتر از اونچه که فکرش رو میکنم تاثیر میزاره و اشفتگی روانم، هم ناشی و هم منتج میشه به غفلت از جسم. سختش نکنم؛

اقا یه لقمه تخم مرغ و گوجه، ما رو نجات داد.

اقا یه لقمه تخم مرغ اب پز و گوجه، مارو نجات داد.

دلنوشتهسلامت روانسینما
۱
۰
علی ریموس
علی ریموس
«همه‌چیز از یک سؤال شروع می‌شود... و به هزار واژه ختم می‌شود. این‌جا خانه‌ی سؤالاتی‌ست که پاسخی ساده ندارند. اگر اهل درنگ، فکر، و درد هستی—خوش آمدی.»
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید