
آنگاه که با او خداحافظی کنم همچون از سفر برگشته ای هستم که تا مدت ها خاطره آن سرزمین دل انگیز دست نیافتنی دلتنگش می کند .
می خواهم از خوبی هایش بنویسم و نمی دانم این کار درست است یا نه !
در میان این همه موجودات دوپای خودخواه او خیلی مهربان و خوش قلب است .
مانند دختر کوچولوی پاک و معصومی که در جهان بزرگسالان دو رو ، گام برمی دارد .
انسان های شریفی مثل او من را به زنده بودن فطرت پاک انسانی امیدوار می کنند .
او فردی بالغ ، پخته ، با افکاری عمیق است .
با رنج هایی که تحمل می کند لیاقت تمام چیزهایی که بخواهد را دارد ، نه ... بلکه بیشتر از آن ..
اگر چیزهایی که نیاز دارد را به او بدهیم و برایش پل بسازیم به همه اثبات خواهد کرد که یک زن مستقل و موفق یعنی چه !
او منطقی ترین احساس های انسانی را درون خود دارد .کسی که با وجود رنج های خودش باز هم دیگران را آرام می کند .
او دلسوزترین مشاوری است که کسی را قضاوت نمی کند .
به هر حال برای من افتخار بزرگی بود که در دوران چنین افرادی زندگی کردم . من راه زیادی تا تبدیل شدن به موجود پاکی مثل او دارم .
اگر هم شعر یا دلنوشته ای برایش می نویسم هرگز از این باب نیست که بخواهم احساساتش را برانگیزم .
اصلا نباید ذهن زیبای او حتی ذره ای با یاوه های روح بدقواره من آلوده شود .
اما خب نوشتن برای او معنی بیشتری می دهد .