
حالم اصلن خوب نیست . اونقدری که بخوام همه چیز رو تموم کنم . من خیلی می ترسم ... نکنه این فقط یک خوشی موقتی بود . نکنه این دوران امنیت تموم شه و من دوباره سقوط کنم ... به همون زمان که خودم رو شکنجه می کردم .
من دارم چه غلطی می کنم ؟ ... اصن این منم ؟
چرا با خودم اینجوری می کنم ؟ از سلامتی خسته ام یا از حال خوب ؟ دو روز نمی تونی عین آدم زندگی کنی پسر ؟
نمی تونم با خودم تنها باشم . حتی یک دقیقه . گیر افتادم توی این باتلاق .
اگه این دوران موقتی باشه ... اگه زبونم لال برگرد...
نه نه حتی فکرش داره دیوانه ام می کنه .
من نمی ذارم . نمی تونم اجازه بدم دوباره اون چرخه لعنتی شروع بشه . خسته ام و به شدت نا امید .
این آخرین گلوله من بود . آخرین ایده ام . آخرین راهم اگه این جواب نده .... چه غلطی باید بکنم ؟
هی ! هی ! کسی صدام رو می شنوه ؟
نه انگار حتی اونایی که کنارمن هم نمی شنون .
من توی این بازی لعنتی کثیف گیر افتادم روی self distraction mode