
۱۱ ژوئن ۲۶. ساعت ۱۱ ظهر . میزان رطوبت چشم : ۲ از ۱۰ . (خشکی چشم دارم) . میزان اظطراب : ۸ از ۱۰ .
وضعیت : پوچ ، سردرگم و علاف . نمی دونم باید چه غلطی بکنم . زمان خیلی کند و دردناک می گذره . کار ها و برنامه های پیش رو هیچ انگیزه ای در من ایجاد نمی کنن چون ماله خودم نیستن و فقط مجبورم انجامشون بدم چون کارمه .
از خودم مطمئن نیستم چون بار ها به خودم صدمه جدی زدم . پس می ترسم و نگرانم .
به خاطر گرمی هوا و کم خوابی و چیزای چرت و پرت وضعیت چشم هام خیلی داغونه .
دوبار در روز واسه خسته کردن خودم ورزش سنگین می کنم البته امروز دویدن رو هم بهش اضافه کردم . معمولا وقتی اوضاع روحیم خرابه بیشتر ورزش می کنم . زیاد نمی تونم از نمایشگر ها استفاده کنم پس مجبورم تا شب یا بنویسم یا کتاب بخونم یا برم بیرون ... ولی خب کجا بمونم ؟ کسی رو ندارم که باهاش هم کلام بشم . اون بیرون هیچ دوستی ندارم .
هیچ کسی اون بیرون قرار نیست یادم کنه و بهم حداقل یه زنگ بزنه . خودمم و خودم .
تنهای تنهای تنها .
نمی دونم با این بدن فرسوده تا کجا می تونم دوام بیارم . تا کجا می تونم بار سنگین زندگی بدقواره رو تحمل کنم . و به جای آرامش در خلوت به خودم صدمه بزنم .
مجبورم فردا صبح دوباره بیدار شم ...