
راهم به محل کارم دور است، با موتور میرفتم اما هوای خیلی سرد خیلی سخت است. اما وقتی درگیر خرید ماشین بودم، فارغ از استرس قیمت و وام و...، بیشتر از اینکه به راحتیِ رفت و آمد فکر کنم به داد زدن فکر میکردم. از جانب خودم صحبت میکنم: به شدت نیاز به داد زدن، با خودم خندیدن، با خودم حرف زدن و خیال کردن دارم. وقتی توی ماشین نشستهام و توی اتوبان میروم، میدانم که کسی صدایم را نمیشنود. برای همین داد میزنم. تا میتوانم داد میزم. بیدلیل، رها.
گاهی هم میخندم. موزیک سنتی را با صدای نکره خودم میخوانم و میخندم. گاهی کلمات را با اطوار عجیب ادا میکنم و میخندم. طنزی که هیچکس جز خودم درکش نمیکند. موزیک بیکلام را با دهانم به مضحکترین شکل ممکن مینوازم و میخندم. طنزی که اگر هم کسی درکش کند خندهاش نمیگیرد و خسته میشود. اما خودم خسته نمیشوم.
بعضی فکر میکنند اگر در جمع به خودشان بخندند شخصیت سالمی دارند، تا حدی هم درست است. اما فکر میکنم اگر با خودت بودی و به خودت خندیدی و قهقهه خودت برایت جالب بود حس بهتری خواهی داشت. این شاید اصیلترین جنبه کمدی زندگی شخصیام باشد؛ کمدی فقط برای خودم، فقط برای خندیدن. نه برای دریافت بازخورد خوب یا بهتر کردن حال دوستانم. نه از روی مسخره کردن. کمدی فقط برای کمدی. دیدنِ جنبه خندهدار معمولیترین چیزها.
داد زدن حال دیگری دارد. داد زدنِ بیدلیل و بدون عصبانیت در اتوبان، تا جایی که گلویم به خش خش میفتد. حس رها بودن پیدا میکنم، حس طبیعی بودن. وقتی دور و برم را نگاه میکنم که کسی نیست و کسی قرار نیست صدایم را بشنود به وحشیترین شکل ممکن صدایم را ول میکنم. احساس ارگانیک بودن دارم.
داد زدن برایم مفید است. وقتی شب آخرین فریادهایم را میزنم فردایش احساس خوبی دارم. احساس میکنم به موقع و به خوبی با خودم تنها بودهام. البته که اعتیاد به داد زدن خوب نیست. تفریحی زدن همیشه حس بهتری دارد.
پیشنهاد میکنم داد بزنید. متن یک موزیک که اوج ندارد را با بلندترین صدایتان بخوانید، انقدر بخوانید تا جنبه خندهدارش را ببینید. جنبه مضحک زندگی را ببینید، کلمات را برای خودتان و طوری که فقط خودتان میدانید بد ادا کنید. دنبال صداهای مختلف در حنجرهتان بگردید و با آن متن آهنگ را همخوانی کنید. نمیدانم. شاید هم فقط من دیوانهام.