همه ی دنیا به درک واصل شود یا من چایم را ننوشم؟ من میگویم بگذار دنیا به درک واصل شود اما من باید همیشه چایم را بنوشم.

کتری برقی را پر از آب میکنم و دکمه اش رو میزنم. به سمت میز کارم میروم. صدای جیر جیر استخوان هایم بلند شد. زوارم زنگ زده دیگر، نیاز به روانکاری دارد. از جسمم بیش از حد کار کشیدم و از ذهنم بیشتر از آن. روی صندلی مینشینم و به مانیتور کامپیوتر خیره میشوم.
حس میکنم قرن ها از اتفاقات اخیر میگذرد. خشم و نفرت درونم فوران میکند. آینده به شدت نا مشخص است. همه ی جوانب مختلف زندگی من، عدم قطعیت را فریاد می زند. برنامه ریزی عملا معنایی ندارد. به خودم تلنگر میزنم. باید این افکار منفی را از خودم دور کنم.
چقدر در مشکلاتم تنها به نظر میرسم. من تا چقدر دیگر باید قوی باشم و به روی سختی های زندگی چشم بپوشم. آیا رنج های من انتهایی دارد؟ من هیچ همراهی نداشته ام. نخواستم منت کسی چتر بالای سرم باشد. در لحظه های شوم زندگی من که غرق در تاریکی مطلق بود و ارواحی بیگانه شانه به شانه ام سابیدند و رفتند. من تنها بودم و تنها ادامه دادم. من تکیه گاه بودم و به کسی تکیه ندادم. من همه را خنداندم و هیچ کس اشک هایم را پاک نکرد. دیگر هیچ چیز برایم مهم نیست. من با همین کم و کاستی ها ادامه میدهم. من شکست خوردم و شکست خوردم و شکست خوردم اما شکستم را نپذیرفتم و تا موقعی که در این زندگی باشم به مبارزه ادامه میدهم.
من بی نهایت بی رحم شده ام. آدم تشنه ای که سیراب نمیشوم. من همه چیز و همه کس را فدای راهم کردم. من نسبت به خودم هم سخت گیر شده ام. ندایی از درونم میگفت رها کن خبری نیست اما نمیتوانم. من برای زندگی بی هیاهو و پر از آرامش ساخته نشده ام.
من دوست داشتم آدم خوبی باشم اما نشد. خواستم, ها از ته دل هم خواستم اما نگذاشتند. هدف هایم ملموس بودند آنقدر که نوزاد به مادر نزدیک است. آنقدر که میخواستم وقایع روزم را برایت شرح بدهم اما نشد. گاهی انگار نمی شود. یعنی روزگار جوری کنار هم میچیند که نشود. من سکوت کردم و با بُهت به تصاویر مخدوش ماه ها قبل خیره شدم. کاش هر چیز که باید بشود در زمان خود بشود و ذوق ما باقی بماند.
کتری به جوش آمده و من غرق در افکارم در کجا سیر میکنم.
+آقای شریفی لطفا چای رو ردیف کن و یک فنجان...
- باشه مهندس.قندونم خدمتت.
+قند نمیخورم.
-براچی مهندس؟
+( توی ذهنم میگم آخه باشگاه میرم)
- کاری دیگه نداری؟
و منی که هزاران کار روی سرم ریختن و حوصله ی صحبت با هیچکسیو ندارم. اصلا گور پدر همه و همه چی؟! میخوام الان از چای تلخم لذت ببرم 🖤