ویرگول
ورودثبت نام
جین آستین مناطق محروم
جین آستین مناطق محرومیه کم از اینور اونور، ولی بیشتر از دل خودم!
جین آستین مناطق محروم
جین آستین مناطق محروم
خواندن ۳ دقیقه·۱ سال پیش

احساسات با طعم نعنا و شوید

از وقتی مهاجرت کردم یک جور رابطه احساسی عجیب بین من و سبزی‌خشک - نعنا و شوید خشک- شکل گرفته که برای دیگران غیر قابل درک است.

از روز اولی که مهاجرت کردیم و بسته دو کیلویی نعنا و شویدخشکِ دست‌سازِ مامان را لای لباس‌ها جا داده بودم تا همین الان که این سبزی‌خشک شده ادویه و افزودنی تقریبا تمام غذاها. روی سالاد می‌ریزم، توی دوغ می‌ریزم، روی ماست، توی کینوای پخته شده، روی نیمرو، توی برنج، توی ساندویچِ هم.... این اخیر که مریض شدیم بدتر هم شد، هیچ چیزی را بدون شوید و نعنا نمی‌خوردیم.

دو شب پیش که بی‌حال و مریض بودم با اخرین توان باقیمانده یک عدس‌پلوی ضربتی برای دوتامان درست کردم. غذا که آماده شد، اولین قاشق را که در دهان گذاشتم فهمیدم ای دل غافل، این غذا با این دردِدل من سازگار نیست. گرسنه و ضعیف و بغض کرده روی مبل توی خودم فرو رفته بودم که مامان مثل فرشته مهربان توی فضای بالاسرم ظاهر شد و یه مشت شوید خشک تحویلم داد. بغضم را قورت دادم و سریع متوسل شدم به همان همیشگی، شویدخشکِ دست‌ساز مامان. شوید را که زدم انگار آبی بر آتش، انگار یهو همه دل‌درد‌ها خوب شد و همه بغض‌ها پرید. اما چرا سبزی خشک؟!

اساسا سبزی از قدیم در ارتباطات خانوادگی ما نقش خیلی مهمی داشته. آماده‌سازی این سبزی‌ها یک جورهایی love language مادر پدرم است. یعنی کلا خانوادگی با زبان سبزی‌‌ها با هم ارتباط برقرار می کنیم. مثلا توی خیلی از مکالمات‌مان می‌پرسند شوید خشک داری؟ نداری برات بفرستیم. یا مثلا وقتی دور هم جمع شده‌اند و میپرسم غذا چی دارین؟ و میگویند شویدپلو، میفهمم که بهشان خیلی دارد خوش میگذرد. یا مثلا وقتی میخواهم به مامان نشان بدهم همه‌چیز امن و امان است یه شویدپلو درست می‌کنم و عکسش را میگیرم برایش میفرستم که خیالش راحت باشد اینجا همه‌چیز هست و کمبودی نداریم. فروشگاه هم که می‌روم جلوی قفسه سبزی‌ها وقتی دارم دسته‌های جعفری و نعنا را برمیدارم، پشت چشمی برای شویدها نازک می‌کنم که یعنی خودم بهترش رو خونه دارم: شویدخشکِ دست‌سازِ مامان.

ایران که بودم، وقتی هنوز راه ارتباطی با خانواده در حد یک‌ رانندگی ۳-۴ ساعته بود این پل ارتباطی قرمه‌سبزی بود.

بسته‌های قرمه سبزی که مامان درست می‌کرد مایه مباهات کل خانواده بود. بابا با غرور میگفت که چطور با دست‌های خود سبزی‌ها را کاشته و اب داده و با دقت چیده. مامان با افتخار میگفت که با چه دقتی سبزی‌ها را پاک کرده، با ترکیب طلایی خودش مخلوط کرده، چه‌قدر تمیز شسته، چه‌قدر خوب ریز کرده و کامل سرخ کرده و بسته‌بندی کرده. بعد من این بسته‌های مباهات را توی کشوی فریزر روی هم می‌انباشتم و به هر کس که سررشته‌ای از قرمه‌سبزی داشت پز میدادم که من هیچ‌وقت سبزی بازاری نمی‌خرم چون کیفیت نداره و قرمه‌سبزی با سبزی‌های مامانم، یه چیز دیگه است.

ان‌وقت‌ها هم محوریت دغدغه‌های مامانم حول و حوش قرمه‌سبزی بود. هر چندوقت یک بار چک می‌کرد که توی فریزر به تعداد کافی بسته‌های قرمه‌سبزی آماده داشته باشم. اصلا خودم وقتی قرمه‌سبزی‌های توی فریزر تمام‌ میشد استرس میگرفتم الان یهویی اگر بخوام قرمه‌سبزی درست کنم چه خاکی بر سر بریزم.

این‌ کانال معطر سبزی‌ها سال‌هاست که پنجره تبادل احساسات درونی بین اعضای خانواده بوده و در این ارتباط هر جمله‌ای معنای خاص خودش را دارد. "هنوز شوید خشک داری" یعنی خیلی وقت از اخرین دیدارمان گذشته و کاش زودتر ببینمت. "مامان نهار شویدپلو گذاشته" یعنی جات خیلی خالیه و کاش اینجا بودی. "امروز شویدپلو درست کردم برای خودمون اینم عکسش" یعنی دلم‌براتون تنگ شده ولی تو را به خدا نگران من نباشید. "برات شوید خشک کردم" یعنی زودتر بیا دیگه لعنتی. "هیچ شویدی عطر شویدهای تو رو نداره" یعنی شماها مهربون‌ترین مامان بابای دنیایین و الخ.

خلاصه که این شویدهای خشک مثل ستاره‌های ریزِ در کهکشان راه شیری یک پل هوایی زده‌اند از لندن به دامغان که مرا به پدر و مادرم متصل می‌کند، فقط با این فرق که ستاره‌ها نور دارند و شویدها بو.

مهاجرتدلتنگی
۰
۰
جین آستین مناطق محروم
جین آستین مناطق محروم
یه کم از اینور اونور، ولی بیشتر از دل خودم!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید