
ریسک پذیری!
این کلمه ای است که هرچه در زندگی شغلی ام بیشتر تعمق میکنم بیشتر به آن برخورد میکنم. البته که مدلهای مختلفی برای تعریف و تحلیل ریسک وجود دارد اما خب آنچه که اهمیت دارد این است که باید حدی از ریسک وجود داشته باشد که حدی از سود و مزایا تعلق گیرد.
ریسک پذیر بودن - البته ریسک منطقی و حساب شده و نه بی گدار به آب زدن- یکی از شاخصه های افراد موفق و ثروتمند است. این همان چیزی است که بخشی از آن ژنتیکی، بخشی دیگر روانشناختی و تنها بخشی از آن متاثر از یادگیری و محیط است.
برای مثال فرض کنید که فردی در یک خانواده تاجر به دنیا آمده و پرورش یافته است. این فرد به احتمال بیشتری تحمل ابهام و پذیرش ریسک را دارد. لااقل در مقایسه با فردی که در یک خانواده کارمندی بزرگ شده است.
البته یک نکته حائز اهمیت است و آن هم این است که اگر فردی، چیزی برای از دست دادن نداشته باشد، وضعیت خارق العادهای اتفاق می افتد: رخ دیوانه!
اگر کسی به هر دلیلی، چیزی برای از دست دادن نداشته باشد، بسیار شخص خطرناک و قدرتمندی خواهد شد. قدرتی که اگر در مسیر درست کانالیزه نشود نابودگر و ویرانگر خواهد بود.
از سوی دیگر اگر همین قدرت اگر به صورت درست و در مسیر درست کانالیزه شود حتما نتایج بسیار خوبی در پی خواهد داشت.
این که الان و در این لحظه ادبیات من بسیار خطی و حتی عوامانه به نظر میرسد به این علت است که تمام روز بی هیچ دلیل خاصی نگران و عصبی بودم. راستش کمی ذهنم مشغول است.
مربع:
امروز فیلمی دیدم به نام آرایش غلیظ! خانم طناز طباطبایی و اقای حامد بهداد در آن بازی کرده بودند. حامد بهداد از آن شخصیت هایی بود که همه کس را فقط و فقط برای رسیدن به منفعت و هدفش استفاده میکرد. حتی عشق و دوستی را هم دستاویز خود قرار داده بود.
جالب است.... جالب!