ویرگول
ورودثبت نام
جواد محمودی
جواد محمودیدانشجوی ارشد روانشناسی شناختی هستم و ذهن کنجکاوی دارم، نوشتن و تولید محتوا را دوست دارم و پادکست زیاد گوش میدم، همین!
جواد محمودی
جواد محمودی
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

روشنی، من، گل، آب

اولین باری که دیدمش، عاشقش شدم!

من بچه بودم. خانه یکی از فامیل‌های دور ما بنام آقای صداقت، رفته بودیم. آقای صداقت خدابیامرز، چند پسر و دختر داشت. اما یکی از پسرهایش عاشق وسایل الکترونیکی بود. این پسر آقای صداقت، هادی بود... اخلاق آرامی داشت و سرش در کار خودش بود.

یک شب که دقیقا نمیدانم به چه مناسبتی رفته بودیم خانه آقای صداقت، من رفتم پیش هادی در اتاقش... هادی مشغول کار با کامپیوتر بود و آنجا بود که برای اولین بار کامپیوتر را از نزدیک میدیدم... عاشق آن تصویر زمینه معروف ویندوز شدم: چمنزار و آسمان آبی!

چقدر این عکس، حس خوبی داره!
چقدر این عکس، حس خوبی داره!

خیلی یهویی یاد این خاطره افتادم و برایم جالب بود که امشب در این باره چیزی بنویسم...

دیگر آنکه روز شلوغی را پشت سر گذاشتم... صبح خواب ماندم و کلاس زبان نرفتم و این وسط تصور میکنم که اولویت زبان دارد با به رای کارهای روزمره گم می‌شود... باید برایش کاری انجام دهم...

ویندوزتکنولوژیخاطرهفناوری
۲
۰
جواد محمودی
جواد محمودی
دانشجوی ارشد روانشناسی شناختی هستم و ذهن کنجکاوی دارم، نوشتن و تولید محتوا را دوست دارم و پادکست زیاد گوش میدم، همین!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید