ویرگول
ورودثبت نام
جواد محمودی
جواد محمودیدانشجوی ارشد روانشناسی شناختی هستم و ذهن کنجکاوی دارم، نوشتن و تولید محتوا را دوست دارم و پادکست زیاد گوش میدم، همین!
جواد محمودی
جواد محمودی
خواندن ۱ دقیقه·۹ ماه پیش

ضربه ای که از اعتماد خوردم!

اعتماد یا بی اعتمادی؟ مسأله این است...
اعتماد یا بی اعتمادی؟ مسأله این است...

نمی‌خواهم حرف تکراری بزنم یا شعار بدهم؛ این نوشته بیشتر برای خودم است، که یادم بماند و در ذهنم ثبت شود.

برای اینکه زاویه دیدم روشن‌تر شود، یک خاطره تعریف می‌کنم.
یادم هست ترم دو یا سه دانشگاه، همکلاسی‌ای داشتیم به نام هادی. هادی پسری تیزهوش و خوش‌برخورد بود، روابط اجتماعی خیلی خوبی داشت و معمولا حرف‌های جالبی می‌زد.
گاهی هم بحث‌های روشنفکرانه می‌کرد و همین باعث می‌شد برایم متفاوت و جذاب باشد.

یک‌بار نزدیک امتحانات گفت: «من هیچ‌وقت برای نمره درس نمی‌خوانم و هیچ‌وقت هم حاضر نیستم در جلسه امتحان تقلب کنم.»
این حرفش حسابی مرا تحت تأثیر قرار داد. در دل تحسینش کردم و حتی سعی کردم او را الگوی خودم قرار بدهم.

اما کمی بعد، چیزی دیدم که تمام اعتماد و ارادتم را نسبت به او فرو ریخت.
در یکی از امتحان‌ها، خودم او را در حال تقلب دیدم. بعد از جلسه که از او پرسیدم چرا این کار را کردی، گفت: «چون درس نخوانده بودم. بجای اینکه یک ترم دیگر وقت و انرژی بگذارم، ترجیح می‌دهم همین‌جا با تقلب تمامش کنم!»

از آن روز یاد گرفتم هیچ‌وقت به حرف‌های دیگران آن‌قدر دل نبندم که یک روز با دیدن تناقضشان، چنین ضربه‌ی سنگین و غافلگیرکننده‌ای بخورم... جذاب آماده شود؟

روابط اجتماعیاعتمادخاطرهدانشگاه
۴
۰
جواد محمودی
جواد محمودی
دانشجوی ارشد روانشناسی شناختی هستم و ذهن کنجکاوی دارم، نوشتن و تولید محتوا را دوست دارم و پادکست زیاد گوش میدم، همین!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید