
آهنگهای قدیمی منصور همینجور دارند در گوشم پخش میشوند... خیلی اتفاقی در گوگل جستجو کردم: «آهنگهای قدیمی منصور» و اولین سایتی که باز کردم، مجموعهای از آهنگهای قدیمی منصور را یکجا به من داد!
الان دارد آهنگ «تو عزیزدلمی» پخش میشود که این پست ویرگولی را مینویسم. چقدر من با تکتک این آهنگها خاطره دارم.
از نوجوانی طرفدار منصور و اندی بودم! یادم هست که آن وقتها شاگرد خیاطی بودم و نوار کاست های منصور و اندی را گوش میدادم...
هیچوقت نتوانستم با خواننده های زن ارتباط بگیرم، میدانم که مستی و هایده و حمیرا، خواننده های خوبی هستند اما من هرگز نتوانستم ارتباط بگیرم...
یادم هست، آن زمانها یک رادیو کوچک داشتم و «رادیو فردا» اگر اشتباه نکنم، آهنگ میگذاشت... لابهلای اخبار و آهنگ های مختلف را میشنیدم...
الان نمیدانم همچین رادیویی هست یا نه، اما مهم این بود که به این نیاز من پاسخ میداد: آهنگهای منصور و اندی!
بگذریم...
امروز کمی از روزنوشت های محمدرضا شعبانعلی را خواندم و لذت بردم و این آدم چقدر عمیق است... اما نمیخواهم شبیه او بنویسم، برای من عبدالکریم سروش در یک دنیای دیگر است. ایشان در یک سخنرانی گفته بود که من در نوجوانی آرزو داشتم شبیه سعدی سخن بگویم و بنویسم و حتی از نثر سعدی تقلید میکردم. اگر درست یادم باشد، بین افرادی که به ما نزدیکترند، بهارستان جامی الگوی خوبی از نثر سعدی است... یا مثلاً شهاب الدین سهروردی که به زمان ما دورتر است...
بگذریم...
یکی از آن چیزهایی که برایم جالب است که ایده نوشتن روزانه را از محمدرضا شعبانعلی وام گرفته ام، هرچند در کمیت و کیفیت با ایشان فاصله دارم.