eli kamali
خواندن ۳ دقیقه·۵ روز پیش

عید شد دوباره و حالم خوبه

از اون عیدا که لباس عیدام رو می پوشیدم و با تق تقی هام (کفش های پاشنه داره دخترانه)راه می افتادیم, البته اول بریم به اسفندهای بچگی که با مامانم با اتوبوس می رفتیم خرید .نمی دونید چه هیجانی داشتم ،فکر کنید طفلکی مامانم چهارتا بچه رو زیر بارون باید سوار اتوبوس می کرد اونم با چادری که به دندون گرفته بود با استرس و اضطراب بعد می‌رفتیم می گشتیم تو خیابونا و دقیقا مثل اون مامان اردکه با جوجه هایش بودیم ....

مامانم خیلی با سلیقه بود همیشه با اینکه بودجه محدود بود اما همیشه قشنگترین لباس ها رو برامون می خرید .

وقتی که که همه نو نوا شدیم، دیگه وقت ناهار بود ساندویچ می‌خوردیم معمولا و بعد با کلی خرید که همش تو دست های مامانم بود سوار ماشین می شدیم برمی گشتیم ، تا می رسیدیم بابام می گفت بپوشید تو تنتون ببینم و ما با هیجان می پوشیدیم و نشون می دادیم و بابام همیشه به به چهچه کنان رضایتش رو اعلام می کرد.

برسیم به روز اول عید که با استایل عید راه می افتادیم و از کوچه باریکمون پیاده رد می شدیم و از کنار دیوار شکوفه های صورتی عباس عمو معلوم بود و تمام کوچه رو بوی خوش پر کرده بود ....

خونه ی عمه خانم و حسین آقا شوهر عمم

اولین مقصد ما بود عمه شهربانو با عشق با یه پیراهن بلند گل گلی و صورت عرقی ما رو می بوسید و به سینه اش می چسبوند . سر سفره عید عمم می شَستیم و عمم نفس زنان ظرف شیرینی بهشتی رو آورد من عاشقش بودم خیلی خوش می گذشت بعد شکلات و چیزای دیگه که از منظر یه بچه پر از خوشحالی بود نه صرفا بابت خوردن ،بلکه فضای پر از نشاط و عشقی که خونه ی عمه ی مرحومم داشت یه سفره ی قشنگ یه گلدون از گل‌هایی بنفش که مخصوص عید بود اون موقع ها......

می رسیدیم به قسمت هیجان انگیز عیدی, که بهترین قسمت عید دیدنی بود . که عمم قرآن رو می آورد و از لابلاش اسکناس های خوشرنگ رو پر می آورد و با خنده می‌داشتیم تو کیف عیدمون و این پروسه با بقیه فامیل تا پاسی از شب ادامه داشت و وقتی برمی گشتیم سریع اول عیدی هامون رو می شمردیم و میخوابیدیم .

القصه روزهای قشنگ تعطیلات می گذشت و می رسی به قسمت تلخ ماجرا !!!! پیک نوروزی ...

یادش به خیر من هنوز دلم صورت عرق کرده ی عمم رو میخواد من هنوز دلم میخواد بابام خریدامم رو ببینه ...من هنوز دلم قرمه سبزی با لوبیای چشم بلبلی میخواد . من عاشق عید نوروزم من عاشق این مراسم ها و دید و بازدیدهامونم ....

یه خانم ۳۷ ساله ام

یه الناز که هیچ وقت ذوق عید رو نمی اونه پنهان کنه

و عاشق بهاره....

البته بدون کسانی که دوستشون داشتم و دیگه کنارم نیستند اما به عشق همون خاطره ها من هنوزم دلم خوشه،هنوزم ذوق دارم.

پس بی خیال روزای سخت بزرگسالی ، عیدتون مبارک خوشگلا صد سال به از این سالها ....

عید همگی مبارک عزیزان


ساندویچ

شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید
نظرات