ویرگول
ورودثبت نام
کتایون آتاکیشی‌زاده | Katayoon Atakishizadeh
کتایون آتاکیشی‌زاده | Katayoon Atakishizadehنوشته‌ها باریکه‌‌ی کوچکی از مخلوقات من‌اند!
کتایون آتاکیشی‌زاده | Katayoon Atakishizadeh
کتایون آتاکیشی‌زاده | Katayoon Atakishizadeh
خواندن ۲ دقیقه·۵ سال پیش

هر لحظه ممکنه بمیری!

جمله ای از پادکست «کاش مرده باشه» علیرضا آریانفر
جمله ای از پادکست «کاش مرده باشه» علیرضا آریانفر

مرگ که ترسناک نیست.. هست؟!
نه!
مرگ گرمه... ی گرما به دلنشینی گرم شدن چشمات بعد از یک عمر زندگی و خستگی...
ی آرامش محض...
ی مسکن...
دیگه نگران چیزی نیستی...
نگران کسی نیستی...
دیگه نمیترسی!
دیگه سردت نمیشه...
چیزی برای از دست دادن نیست
جایی برای خستگی نیست
دیگه زیر دوش حمام چشمات بارونی نمیشن...
دیگه دیوارای اتاق شاهد بی خوابی هات نیستن...
دیگه هندزفریت از شدت دلتنگی خیس نمیشه...
دیگه لبخند مصنوعی رو مهمون لب هات نمیکنی...
دیگه صدای شکستن از سمت چپ سینه‌ات نمیاد...
دیگه شب دلگیر و صبح ها دلتنگ نیستی...
چون همیشه صبحه!
دیگه بوی الکل بیمارستان نمیزنه زیر دلت و مضطرب نمیشی...
دیگه بوی سیگار عابر های خیابون قلبت رو مچاله نمیکنه...
دیگه نگران بیماری اطرافیانت نیستی...
نگرانِ نبودنشون...
چون تو دیگه نیستی!
دلخور نمیشی از اینکه حواسشون بهت نیست..
دیگه استرس امتحان نداری... چون بزرگ ترین امتحان زندگیت رو پس دادی!
دیگه قرار نیست روز تولدت بغض کنی... •‌͡•
تهش.. دلتنگ میشی!
برای ی پیام شب بخیر ساده...
شنیدن جمله دوستت دارم...
غافلگیر کردن بقیه...
شنیدن صدای خنده هاشون..
در آغوش کشیدن بقیه موقع لرزیدن شونه هاشون...
بوی غذای گرم موقع باز کردن در خونه...
بوی کاغذ...
ورق زدن کتاب...
طعم ترش لواشک های دربند...
شیرینی بستنی های لواسان...
تلخی قهوه های کافه...
رطوبت جنگل های شمال...
خنکی شن های ساحل...
عطر بهار نارنج های شیراز...
صدای برخورد امواج به صخره ها...
شادی مردم قبل از سال تحویل...
گرمای دست رفیقت تو ی روز سرد زمستونی...
مثل نگرانی شیرین اولین قرار بعد از مدت ها دلتنگی...
خستگی راه رفتن طولانی بعد از یک روز گشتن تو نمایشگاه کتاب...
قطرات بارون رو شیشه ی عصر پاییزی...
سکوت روزهای برفی...
برای دست های مادرت...
برای حس ضربان قلب کسی وقت سرت روی سینشه...
برای بوسیدن لپ ی نوزاد در حال خنده...
صدای بلند آهنگ تو جاده...
سرعت بالا...
خرید ی خونه نو..
بوی نویی ماشین...
چیدن جهیزیه‌...
شیرین اولین پیامک واریز شدن حقوق...
دراز کشیدن روی فرش خونه تنها...
لریزدن پنجره ها از شدت بلندی آهنگی که از باند ها پخش میشه...
همین...
و به قول علیرضا آریانفر:«زندگی در هر صورت ترسناکه! چون هر لحظه ممکنه بمیری!»
مرگ و زندگی هردو موهبتن...
هرچند ترسناک و دردناک...!

نویسنده:کتایون آتاکیشی‌زاده

مرگ
۲۰
۱۳
کتایون آتاکیشی‌زاده | Katayoon Atakishizadeh
کتایون آتاکیشی‌زاده | Katayoon Atakishizadeh
نوشته‌ها باریکه‌‌ی کوچکی از مخلوقات من‌اند!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید