ویرگول
ورودثبت نام
Kaveh KakaeiNezhad
Kaveh KakaeiNezhadکاوه کاکائی‌نژاد، فیلسوف، شاعر، نویسنده و پژوهشگر متافیزیک و تکنولوژی است که با بیش از چهل اثر به بیست زبان مختلف، علم، عرفان، شعر و خودشناسی را در جهانی چندوجهی درهم می‌تند.
Kaveh KakaeiNezhad
Kaveh KakaeiNezhad
خواندن ۳ دقیقه·۴ روز پیش

بوف کور: آگاهی به‌مثابه تبعید

بوف کور را نمی‌توان صرفاً داستانی تاریک یا روایتی بیمارگونه دانست. این کتاب تجربه زیستن انسانی است که بیش از حد می‌بیند. انسانی که آگاهی برایش نه ابزار فهم جهان، بلکه باری است که او را از دیگران جدا می‌کند. رنج اصلی راوی بوف کور نه از فقدان معنا، بلکه از وفور معناهایی می‌آید که هیچ‌کس جز او حاضر به دیدنشان نیست.

راوی در جهانی زندگی می‌کند که اطرافیانش در آن با سهولت عجیبی زندگی را می‌پذیرند. آن‌ها می‌خورند، می‌خوابند، ازدواج می‌کنند، قضاوت می‌کنند و می‌میرند، بی‌آنکه لحظه‌ای درنگ کنند و بپرسند چرا. این سهولت زیستن، برای راوی نه آرامش‌بخش، بلکه دردناک است. او نمی‌تواند مانند دیگران چشم ببندد. آگاهی‌اش، او را از جمع بیرون می‌اندازد و به تنهایی‌ای می‌رساند که نه انتخاب، بلکه سرنوشت است.

خودشناسی در بوف کور به معنای شناخت فضیلت‌ها یا استعدادها نیست. راوی هرچه بیشتر به خود نگاه می‌کند، بیشتر به ناتوانی‌اش در هم‌زیستی با جهان پی می‌برد. او خود را نه موجودی منسجم، بلکه تکه‌تکه، متناقض و فرسوده می‌یابد. این شناخت، نه قدرت می‌آورد و نه رهایی. فقط فاصله را بیشتر می‌کند. فاصله میان او و دیگران. فاصله میان او و زندگی معمولی.

اندوه بوف کور، اندوه انسانی است که می‌فهمد اما نمی‌تواند کاری بکند. راوی می‌بیند که روابط انسانی بر سوءتفاهم، تکرار و عادت بنا شده‌اند. می‌بیند که اخلاق اغلب پوششی است برای ترس، و ایمان اغلب راهی برای نپرسیدن. این دیدن، او را نه به شورش، بلکه به فرسودگی می‌کشاند. او نه پیامبری است که بخواهد دیگران را بیدار کند و نه قهرمانی که توان تغییر داشته باشد. او فقط شاهد است، و شاهد بودن، در این جهان، موقعیتی تراژیک است.

زن در بوف کور بیش از آنکه معشوق باشد، آینه است. آینه‌ای که راوی در آن ناتوانی خود را در پیوند با دیگری می‌بیند. میل برای او راهی به سوی زندگی نیست، بلکه نشانه‌ای است از شکاف عمیق‌تری که او را از جهان جدا می‌کند. او نه می‌تواند کاملاً دوست بدارد و نه کاملاً متنفر باشد. این تعلیق دائمی، یکی از دردناک‌ترین اشکال آگاهی است. آگاهی از اینکه هیچ احساس خالصی ممکن نیست.

نوشتن در بوف کور آخرین پناه انسان آگاه است. راوی نمی‌نویسد تا فهمیده شود، زیرا می‌داند فهمیده نخواهد شد. او می‌نویسد چون سکوت غیرقابل تحمل است. نوشتن برای او عملی اخلاقی یا زیبایی‌شناختی نیست. واکنشی است به فشاری درونی. تلاشی برای اینکه ذهنش زیر بار چیزهایی که دیده، فرو نپاشد. این نوشتن، گفت‌وگو با دیگری نیست. گفت‌وگو با خلأ است.

آنچه بوف کور را به اثری عمیقاً انسانی بدل می‌کند، غم جهل عمومی است که در سراسر آن جریان دارد. نه جهل به معنای ندانستن، بلکه جهل به معنای نخواستن دانستن. جهانی که در آن، ساده زیستن فضیلت شمرده می‌شود و پرسش کردن بیماری. راوی در چنین جهانی نه بیمار است و نه دیوانه. او فقط بیش از حد صادق است. و صداقت، در جهانی که بر انکار بنا شده، هزینه دارد.

مرگ در بوف کور نه ترسناک است و نه نجات‌بخش. مرگ تنها افقی است که در آن، فشار آگاهی برای لحظه‌ای متوقف می‌شود. اما حتی مرگ هم وعده رهایی نمی‌دهد. راوی می‌داند که مسئله، بودن یا نبودن نیست، بلکه دیدن یا ندیدن است. و او کسی است که دیده است.

بوف کور کتاب ناامیدی نیست. کتاب اندوه است. اندوه انسانی که فهمیده است جهان قرار نیست اصلاح شود، و انسان قرار نیست بیدار شود. خودشناسی در اینجا به معنای پذیرش این حقیقت تلخ است که آگاهی همیشه راه نجات نیست. گاهی فقط نام دیگری است برای تبعید. تبعید از جمع، از معناهای ساده، از آرامش روزمره.

kaveh kakaeinezhad – The Blind Owl – Consciousness As Exile
kaveh kakaeinezhad – The Blind Owl – Consciousness As Exile

هدایت در بوف کور صدای انسانی را ثبت می‌کند که نمی‌تواند به جهل جمعی پناه ببرد. و همین ناتوانی، او را به یکی از صادق‌ترین صداهای ادبیات مدرن بدل می‌کند. این کتاب نه می‌خواهد تسلی بدهد و نه می‌خواهد راه نشان دهد. فقط می‌خواهد بگوید بعضی انسان‌ها محکوم‌اند به دیدن. و این دیدن، بهای سنگینی دارد.

بوف کورصادق هدایتادبیاتفلسفه
۱
۰
Kaveh KakaeiNezhad
Kaveh KakaeiNezhad
کاوه کاکائی‌نژاد، فیلسوف، شاعر، نویسنده و پژوهشگر متافیزیک و تکنولوژی است که با بیش از چهل اثر به بیست زبان مختلف، علم، عرفان، شعر و خودشناسی را در جهانی چندوجهی درهم می‌تند.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید