باید نماز بخونی!


توی ذهنتون یه میکروفن بگیرید دستتون و راه بیافتید توی سطح شهر و روستاها. از پیرمردا و پیرزنایی که بلد نیستن با تلگرام کار کنند این سوالو بپرسید: «حاج آقا/ حاج خانوم، دین چیه؟»
جوابی که میدن رو گوش بدید. واسه من اینه:

همین آدم نمازشو بخونه، روزشو بگیره، حرف خدا رو اطاعت کنیم. اینا میشه دین.

قدیما تعریف دین واقعا همین بوده. یعنی چیز دیگه ای غیر از اینو مردم عادی درک نمیکردن. کمتر کسی سواد داشت و ذهنا بزرگ نبود. دین صرفا به عنوان یه سری احکام و دستورات معرفی میشد که انجامش رستگاری و بهشت داره و انجام ندادنش جهنم.
شاید خود منم تا چند وقت پیش همچین دیدگاهی داشتم. نسخه ایه که برای همه پیچیده میشه و از کودکی در گوش همه میخونن، حتی همین الان.

اما واقعا دین چیه؟ تعریفی که استادای دانشگاه به ما میگن اینه:

دین مجموعه ای از عقاید و احکام است.

به این دو تا بخش عقاید و احکام دقت کنید و سعی کنید فرقشونو درک کنید.

دینی که بابابزرگامون میشناسن نصف این تعریفه، احکام.

واقعیت اینه که ما توسط احکام محاصره شدیم. هزار و چهارصد سال روی احکام کار شده و حسابی پرورده شدن. جوری که انواع باد معده ای که وضو رو باطل میکنه موضوع پایان نامه دانشگاه شده!
تا چند سال پیش توی همه ی خونه ها یه رساله توضیح المسائل پیدا میشد که اکثر احکام مورد نیاز که در هر حالتی ممکن بود پیش بیاد رو میشد از طریقش به دست آورد.

اما چرا احکام انقد وارد جزئیات شد؟ دلایل مختلفی میتونه داشته باشه. بعضیاش که به ذهن خودم رسید ایناس:

  • برای مردم قابل لمس بود: همه احکام مربوط به زندگی روزمره و چیزهاییه که مردم میبینن و میشنون.
  • مریضی: خیلی از افراد از صدر اسلام تا همین الان مرض شبهه پراکنی و سوالای مسخره پرسیدن دارن. سوالای مسخره و حاشیه ای میپرسیدن و اگه عالِم دین جواب نمیداد مسخره میکردن یا شروع میکردن این قضیه رو پیراهن عثمان کردن که دین ناقصه و دروغ میگن و... برای همین عالِمان همه مسائل رو باید پاسخ بدن و همه ثبت میشه.
  • وسواس: خیلیا روی انجام قواعد دین وسواس دارن، جوری که عقلو کنار میذارن و برای هر چیزی دنبال یه قاعده و دستورین. خود من وقتی میخوام یه برنامه رو از روی راهنما نصب کنم دچار وسواس میشم و مدام باید به راهنما نگاه کنم و اگه راهنما با جزئیات نباشه به مشکل میخورم؛ در حالیکه شاید اگه بدون راهنما نصب میکردم یا فقط یه نگاه به راهنما مینداختم خیلی ساده برنامه نصب میشد. عقلو تو همه چی دست راهنما سپردن باعث میشه راهنما رشد کنه تا جواب شما رو بده وگرنه کنار گذاشته میشه.


به خودتون و دور و برتون نگاه کنید. دین رو چطور شناختید؟ از همون کودکی و خیلی زود یاد میگیرید که آدما باید نماز بخونن و روزه بگیرن، خانوما روسری سر کنن، محرما بریم عزاداری و ...
هیچ پشتوانه ای پشت این دستورات نیست. فقط ترس از جهنم، ترس از کتک خوردن و یا ذوق بهشت شاید بتونه کودک رو قانع کنه که باید نماز بخونه. هیچ پشتوانه ی اعتقادی، باور و علاقه ای پشت چنین اطاعتی نیست؛ در حالیکه گفتیم نصف دین مربوط میشه به حوزه اعتقادی.

قدیما وقتی میگفتیم نماز بخون وگرنه میری جهنم، طرف نماز میخوند، بدون دلیل، بدون هیچ حرفی. الان اینطور نیست. الان جامعه فکر میکنه. اهل دلیل شده. الان دانشجو و قشر تحصیلکرده میدونه اگه میخواد نماز بخونه باید دلیل خیلی بزرگتری از بهشت و جهنم پشتش باشه، چرا که زندگی برای رسیدن به باغ بهشت و یا برای فرار از جهنم، زندگی خیلی پستیه!
جامعه ی امروز خواهان عقایده. جامعه امروز نیاز داره که فراتر از یه سری دستورات از دین سر در بیاره. دین توی حوزه احکام کامل کامله ولی توی حوزه عقاید که اصل دینه نقص داره. عقاید، به علت سختی هایی که در انتقال داشته، پشت در حوزه های علمیه مونده. چیزی که بروز پیدا نکنه و در بستر جامعه جاری نشه، رشد ضعیفی داره و حتی شاید یه جایی متوقف شه. (دوست دارم تشبیهش کنم به نرم افزارهای منبع باز و منبع بسته، به فرق لینوکس و ویندوز!) احکام در دسترس همه بوده. هر کسی میتونسته روش فکر کنه و صاحب نظر شه ولی عقاید نه. عقاید توی محیط بسته ای مونده و عرضه نشده. چرا که جامعه توان درکش رو نداشته. دلیل این نقص در بلوغ عقاید میتونه چیزای مختلفی باشه. بعضی چیزایی که به ذهنم میرسه:

  • کم کاری حوزه های علمیه: حوزه ها سالها با تزریق احکام به جامعه رسالتشون که پاسخ به نیازهای دینی مردم بود رو جواب دادن و همین باعث شد هیچ فکری به حال عقاید نکنن. هیچ کتاب عمومی و مشابه رساله برای حوزه عقاید وجود نداره. کتابی که دستور نباشه، دلیل باشه؛ به زبان ساده و عامه پسند.
  • بی سوادی: بی سوادی به معنی سواد خوندن و نوشتن منظورم نیست. بی سوادی در فکر و مطالعه منظورمه. جامعه ی بی سواد نمیتونسته عقاید رو درک کنه و خودش رو با قبول و اطاعت برای رسیدن به پاداش و جلوگیری از مجازات قانع کرده.
  • تنبلی: خیلی از افرادی که در بخش اعتقادی دچار ضعف هستند افراد تنبلی هستند. یعنی هیچ وقت زحمت ندادند به ماهیت هستی فکر کنند و از چارچوبی که براشون در نظر گرفته شده بیان بیرون. مو به مو دستورالعمل رو اطاعت کردن و به دلیل اجرا و نقش هر کار دقت نکردن.

من وقتی یه کم نوجوونتر بودم خیلی از مستحبات دینی رو انجام میدادم. به مرور این روند کاهش داشت ولی یه دستاود خیلی بزرگ داشت. میتونم ادعا کنم هر کاری که میکنم با خواست و اراده خودمه. نه از ترس کسی یا جهنم و نه از شوق بهشت یا پاداش. قبلا هر شب قرآن میخوندم ولی الان نه، در عوض به چیزی که میخونم فکر میکنم، نمیام با زور قرآن بخونم تا تعداد صفحه پر کنم. قبلا سعی میکردم صوت خوبی داشته باشم (که نداشتم!) ولی الان سعی میکنم فهم خوبی داشته باشم. در مجموع قبلا ظاهر مهم بود و الان باطن.

شاید اگه از اول یعنی کودکی دین نه به عنوان یه سری دستور که به عنوان یه سری دستور و مفاهیم به کودک منتقل میشد، الان انقدر شاهد رو برگردوندن از دین نبودیم. شاید اگه خدا و دنیا خیلی مهربونتر از چیزی که الان هستن معرفی میشدن و خدا توی لحظات حس میشد عبادت انقدر خسته کننده نبود. شاید اگه دین که یه مفهوم فراتر از دنیاست رو محدود به بخش دنیاییش یعنی احکام نمیکردیم و جذابیت های ماوراییش رو هم نشون میدادیم الان وضع بهتری داشتیم.

اگه قرآن خاک میخوره، اگه صف های نماز جماعت روز به روز کوتاهتر میشه و اگه کسی نماز نمیخونه راه حلش نه تهدید و اجباره، نه داد و هیهات راه انداختن برای پیاده سازی احکام و نه هیچ چیز دیگه ای از این دست. راه حلش ارائه مکمل احکامه، یعنی عقاید.

نمیدونم دستاورد این متن چی میتونه بوده باشه برای کسی که میخونه و اصلا کسی حوصله میکنه بخونه یا نه ولی امیدوارم حداقل چند نفر رو به فکر ببره راجع به رفتاری که دارند و باورهایی که پشت رفتاراشون هست.

پی نوشت
بازم مثل همه پست ها نظرات شخصی خودم بود و شاید با نظر شما متفاوت باشه، خوشحال میشم نظرتونو بدونم.


اگه دوست داشتید یه سر به مطلب قبلیم هم بزنید:

http://vrgl.ir/PcPX5