یا چگونه چکاپهای ژنتیکی زندگی من رو تغییر دادن
من آرمان میرعبدالحق هستم و این داستانی کوتاه پر از جامپ کاتهای بی وقفه با روایتی کاتورهای از زندگی منه.
اگه نمیدونید لازمه بگم که در حال حاضر سرپرست مارکتینگ مای اسمارت ژن هستم و داستانم با مای اسمارت ژن از ویرگول شروع شد...
خلاصه بخوام بگم سالها پیش، از کلاسهای بی وقفه و بدردنخور دیجیتال مارکتینگ خسته بودم و یه مقاله راهنما برای آموزش رایگان دیجیتال مارکتینگ نوشتم، اون موقع مدیرمارکتینگ مای اسمارت ژن این مقاله رو خونده بود و بهم ایمیل داد و من از همون وقت این شرکت برام جالب شد و حالا که کلی وقت گذشته اومدم مای اسمارت ژن و کمپین مشترکی رو ران کردیم با همون ویرگولی که فرصت آشنایی من با این شرکت رو فراهم کرد و اما داستان من:
اسم اکانتم رو اینجا توضیح دادم و در رابطه با سابقم کوتاه توی مقالهی آموزش رایگان دیجیتال مارکتینگ توضیح دادم.
وقتی بدنیا میام، دائیم به عنوان هدیه تولد از امریکا یه کیت میاره و ازم نمونه بزاق میگیره، میبره امریکا و نتایجی شبیه تصویر زیر رو در قالب یه دفترچه میرسونه به پدر و مادرم. ازینجا زندگیم عوض میشه و مسیری رو میرم که اگه نبود تعریف میکنم چی میشد.

براساس این آزمایش یا چکاپ ژنتیکی من تحت آزمایشهای تکمیلی تری قرار گرفتم و توی کودکی برای درصد خفیفی از اوتیسم تشخیص داده شد. اگه این آزمایش رو نداشتم احتمالا تا سالها قرار بود فقط با حیوانات دوست بمونم و ارتباط گرفتنم توی دورانی که ارتباط بخش مهمی از رشدم محسوب میشه مغزم کامل شکل نگیره.

در دوران کودکیم با توجه به آزمایش ژنتیکیم معلوم شده بود که ژنتیکی قراره اضطراب زیادی رو تجربه کنم. برای همین مادر و پدرم موقعی که من رو میخواستن بذارن کلاس اول، این مسئله رو با مدرسه درمیون گذاشتن و اضطراب زیادی رو توی دورانی که خیلی اضطراب بیجا میتونه بهم ضربه بزنه تجربه نکنم.

علاوه بر اون چون گزارش شد که حافظه کوتاه مدتم هم به شکل ژنتیکی ضعیفه و این موضوع میتونست، توی تمام طول زندگیم اثر بذاره مامان بزرگم (که بهش میگفتم مامانی) آگاهانه باهام بازیهای حافظهای کارتی رو انجام میداد و همین کارای ساده علاقمند کردنم به این بازیها باعث شد بتونم این مشکلم رو پوشش بدم.

این سن که واقعا بسیار بده و حساس از نظر آسیب روحی، اما باز هم خانوادم چون آگاه بودن که هم من مستعد آکنه هستم و هم افسردگی این دوران رو هم به سلامت گذروندم، اگه نبود این اطلاعات قطعا من توی حساس ترین دوره روحی زندگیم درگیر افسردگی عمیق میشدیم.

علاوه بر این خب خاندان پدری من تاکید زیادی روی سادات بودن داشتن و با توجه به بخشی از نتایجم که هاپلوگروه پدریم رو نشون میداد ما سید نبودیم و این هم بار روانی و اخلاقی زیادی رو از روی دوشم برداشت. و کلی اتفاق خوب دیگه که برام صرفا به دلیل داشتن این اطلاعات افتاد.

تمام چیزایی که تعریف کردم، با توجه به اینکه داییم هیچوقت پاش به امریکا باز نشده و به فرض هم اگه میشد هنوز توی دنیا این تکنولوژی نیومده بود برعکس اتفاق افتاده. یعنی من تمام اون مشکلات رو تجربه کردم. اما برای فرزنداتون هنوز دیر نیست، برای خودتون هم.

مثلا حالا که خودم تمام چکاپها و آزمایشهای مای اسمارت ژن رو انجام دادم و برای تمام خانوادهام تهیه کردم، میدونم که ریسک آلزایمر بالایی دارم و دارم براش یه کارایی میکنم یا از نتایج چکاپ روانشناختیم برای کمک به تراپیستم و خودم استفاده کردم یا مثلا از نتایج تغذیه برای بهبود نوع تغذیهم و کلی اصلاح و اطلاع و شناخت دیگه که همشون تاثیر زیادی توی زندگی فعلیم دارن و تبعا در آینده هم خواهند داشت.

خلاصه که امیدوارم یه روزی همه مردم ایران، به طور خاص بچهها بتونن ازین آزمایشها و چکاپها استفاده کنن و شمایی که این متن رو میخونی و در مسابقه بلاگ نویسی مای اسمارت ژن شرکت میکنی رایگان برنده آزمایشها و چکاپها بشی.
تجربه واقعی من رو که خوندین اگه دوست داشتین تجربه بیشتری از آدمها ببینین میتونین به آپارات مای اسمارت ژن یا یوتوب مای اسمارت ژن مراجعه کنین.