
رمان ، پایان سلطنت تاریک ، نقاب یک قهرمان را میزند و نقش یک قهرمان را برای قهرمانان داستان بازی میکند.
حکایتی رویایی ولی واقعی .
رویایی در واقعیت تاریک ، پایان سلطنت تاریک زمانی به وجود میاد که قوانین تاریک حاکم بر دنیای واقعی ، نیرو های متافیزیکی دست به یکدیگر میدهند.
این رمان
طوریکه نویسنده احساسات ، و مشکلات روحی و خانوادگی را قابل لمس در قالب یک داستان به تصویر میکشد.
موضوع اصلی این رمان گذشته است ، زمانی که حتی اگر سعی کنی ، ظاهرت یا هویتت را عوض کنی ، نمیتوانی گذشته به تاریک ات را تعقیر بدی . حتی اگر نگاه جامعه و نظر رایجی که همیشه نسبت به تو داره را تعقیر دهی ، نمیتوانی چیزی که از خودت در آینه میبینی را تعقیر دهی ، مشکلی به نام زخم های گذشته .
داستان ، داستان مردی را روایت میکنه ، مردی که با نیمه ای از شیطان پا به دنیا میگذارد.
پدر او در داستان او نقش اساسی دارد ، نقش تاریکی اصلی ، کسی که او را با تاریکی آشنا کرد ، نیمه شیطانی او نبود ، پدرش بود ، جوری که او را به درون قهقرا تاریکی فرستاد .
حالا آن کودک به یک مرد بزرگ و ظالم تبدیل شده کسی که چندین بار نزدیک به ویران کردن دنیا شده ، هدف او ویرانی و حکومت است .
ولی حالا میفهمد کسانی که با او مقابله میکنند را با خشم و پرخاش نه بلکه با دروغ و نشان دادن دنیایی زیبا ، خام کند .
او هویت شیطانی خود را عمدا تعقیر میدهد نقاب یک قهرمان را میزند و نقش یک قهرمان را برای قهرمانان داستان بازی میکند.
جوری که انگار او منجی آنها خواهد بود .
حالا قهرمان اصلی رو به روی اوست ، پسرش ، کسی که .
کسی که تمام قوانین و مراحل تاریک خانواده زیر پا گذاشته ، کسی که راه پدر و پدربزرگش را ادامه نداد
حالا رو به روی اوست ، رو به روی پدرش
نفرتی خانوادگی .
دیگر قرار نیست از او متنفر باشد ، چون حالا او شخص دیگری ایست ، او اسم جدیدی دارد ، نقاب جدیدی دارد که نمیتواند ازش متنفر باشد .
حالا او منجی اوست کسی او بهش محتاج است ، آنها به او محتاج هستند .
به کسی که آنها را در گودالی که الان هستند ، انداخته حالا قرار است طناب بندازد.
داستانی از دل خانواده ای تاریک و گذشته ای تاریک تر
کارکتر های عمیق و با نیمه ای تاریک که کسی تا الان آن را کشف نکرده است.
کسانی که گذشته ی شان به هم زنجیر شده.

حکایتی افسانه ای که خلاصه داستان را نویسنده اینطور به تصویر میکشد:
گاهی تاریکی، مهربانتر از روشنایی لبخند میزند...
همهچیز از رقابتی مرموز آغاز میشود، جایی که قدرت، غرور، و حقیقتهایی دفنشده با هم برخورد میکنند. در دل این بازی، پسری بهدنبال پاسخهاییست که حتی خودش هم جرأت پرسیدنش را
نداشته...
و در کنارش، سایهای سیاه که هیچچیز را اتفاقی نمیگوید، هیچکاری را بیدلیل نمیکند، و آرامتر از هر دشمنی، قدم به درون زندگیات میگذارد — با نقشهای که از اعتماد ساخته شده.
در این دنیا، هر لبخند ممکن است نقابی باشد، و هر دوستی شاید قدمی بهسمت سقوط.
درباره این رمان :
این رمان ، رمان بسیار طولانی و پر از فراز نشیب میباشد ، و سه جلد دارد که یک جلد آن هنوز به پایان نرسیده و در حال نوشتن است .
این رمان هنوز به طور رسمی به مرحله چاپ نرسیده ولی در مراحل انتشار قرار دارد و به بلافاصله بعد از تکمیل داستان ،به چاپ میرسد.
ولی برای خواندن این رمان میتونید به رمانستان و یا سایت های وب کتاب و صحفه یک مراجعه کنید .
نکته :این رمان هنوز تحت ویرایش سنگین و حرفه ای قرار نگرفته و ممکن است مشکلاتی در نثر داشته باشد
پیشنهاد میکنم ، بعد از چاپ و یا انتشار رسمی رمان را مطالعه کنید.
حرف آخر
زمانی که دیو اصلی ، منجی شود ، آسمان و زمین تا به تا میشود.