زهره نایبی·۵ روز پیشپیمان آینه|فصل۲|قسمت۱۵سکوت آینه از چیست؟ از آرامش قبل طوفان؟ یا ساحل آرامش نزدیک است؟
زهره نایبیدردنیای تخیلات من·۳ ماه پیشپیمان آینه|فصل۲|قسمت۱۰مرزی میان دو اتاق شکسته میشود؛ چیزی بیش از تصویر عبور میکند...
زهره نایبیدردنیای تخیلات من·۳ ماه پیشپیمان آینه|فصل۲|قسمت۹باز هم آن روزهای لعنتی از راه رسیدند تا وجود او را ذرهذره بمکند و اکسیر مرگ را در رگهایش جاری کنند. مگر...
زهره نایبیدردنیای تخیلات من·۳ ماه پیشپیمان آینه|فصل۲|قسمت۸وقتی کسی بیاجازه از یک دیوار نامرئی عبور میکند، صلح فرو میریزد… و احساسی متولد میشود که هیچ نامی نداشت...
زهره نایبیدردنیای تخیلات من·۳ ماه پیشپیمان آینه|فصل۲|قسمت۷لیا به صلح رسیده، اما درست وقتی دیوارها بالا میروند، کسی به عبور فکر میکند...
زهره نایبیدردنیای تخیلات من·۳ ماه پیشپیمان آینه|فصل۲|قسمت۶نُوآ بار دیگر در تلاطم طوفان با توانی که از لیا میگیرد، قد راست میکند و سراغ پستوی گذشته و آرزوهای دفنشدهاش میرود...
زهره نایبیدردنیای تخیلات من·۴ ماه پیشپیمان آینه|فصل۲|قسمت۵لیا به اتاق بایگانی بازمیگردد، اما اینبار نه به عنوان زندانی. بلکه با هدفی مقدس که لذت آزادی را برایش صدچندان خواهد کرد...
زهره نایبیدردنیای تخیلات من·۴ ماه پیشپیمان آینه|فصل۲|قسمت۴نُوآ هر روز منتظر آن لرزش آشنا در آینه بود. امروز، با رقصی بیقاعده روبرو شد. شادی نابی که تمام قواعد زندگی منظمش را به چالش میکشید.
زهره نایبیدردنیای تخیلات من·۴ ماه پیشپیمان آینه|فصل۲|قسمت۳یک ماه است پسری در آینهی لیا زندگی میکند؛ ترس فروکش کرده و جایش را به حضوری آشنا داده… بیآنکه بداند دیده میشود.