توی گلویم چیزی
سر جایش نیست
پروانه پر میزند
بزنگاه را میآشوبد
و نمیبینم
آنچه این همه منتظرش بودم
محو میشوم
در تیکوتاک ساعت
زمانی که کارد به استخوانم میرسد
یقهی کسی را باید بگیرم
که پشت ابرها پنهان است
دستم خالیست
چاشت
از دم صبح
گریبان میچاکد و
نمیچسبد
سرمایی که از جانب تو میآید
دلم را خالی میکند
من حتم دارم
به رویش خودبهخودیِ طراوت
اما تف سربالاست
شاید امیدی
که به حل شدن دارم

@ladanshayanfar