ای بادبان
در این دریا رهایی
جریان باد تو را میشناسد
در این گردباد، تو آزادی
ای بادبان
من کسی نیستم
عرشهام تهیست،
کشتیام غرق در خون
ای بادبان، ای بادبان
من که هستم؟
نه آزادهام، نه امیدم
در این ایستادگی
آسمان مرا میبلعد
زمین گور مرا میکند
ای بادبان
سراب نور را میبینی؟
به خورشید چنگ بزن
ای باد سفید
تو میدانی که هستی
ای بادبان
در بلندای خود با باد پیمان بستهای
اما من
زنی در عمقِ تاریکِ موج
گرفتارِ وجودم
پی نوشت: از جمله خط خطیهای دفترم.
گرفتارِ وجودم