
خیلی وقته که دیگه نمینویسم.. خیلی زیاد. از بچگیم تا الان!
بچه که بودم، عادت خیلی خوبی (مدتهاا بعد فهمیدم که چه عادت خوبی بوده!) داشتم که زیاد مینوشتم. از این جهت و خیلی جهات دیگه شبیه هیچ کدوم از اعضای خونوادهم نبودم. واسه همین فکر میکردم چه کار مزخرفی! این همه کاغذ پر کنی که چی!
باید بگم نیاز به نوشتن در من انقدر قوی بود که نمیتونستم جلوی نوشتنم رو بگیرم. با اینکه ناراضی بودم از نوشتنم باز هم یه عالمه کاغذ پر میکردم..
واسه همین هم با شخصیت امیلی توی کتابهای «لوسی مود مونتگمری» انقدر زیاد ارتباط میگرفتم.. چون حس میکردم چه خوب که یکی دیگه هم مثل من همین حسو داره.
۸ ساله بودم که یه سفرنامهی مسافرت خانوادگیمون به شمال نوشتم؛ اونقدر صادقانه و بامزه بود که کل فامیل دست به دست شد و همه عاشقش شدن! :))
(خودم درک نمیکردم که چرا بزرگترا انقدر عاشقش شدن😄)
متأسفانه چند سال بعد همه نوشتههام رو از بین بردم! حجم نوشتههام انقدر زیاد شده بود که نمیشد نگهشون داشت! از طرفی از خونه پدری هم دور بودم و نگهداریشون مشکلتر بود..
ولی الان دلم لک میزنه که حتی یه تیکه کوچیک ازشون داشتم و بچگیم رو الان توی نوشتههام میدیدم.
نکته اینه که هیچکس توی بچگیم دور و بر من نبود که بهم بگه چه عادت خوبی داری بچه! بیشتر بنویس!
در اون صورت شاید میل شدیدم به نوشتن رو زورکی از بین نمیبردم!.. (این روزها همه از فواید روزمرهنویسی و نوشتن میگن. حتی اگه هیچ ربطی به نویسندگی هم نداشته باشه از نظر روانی تأثیرش بینظیره)
[ اینو یادم باشه به بچهی نداشتهم اگه عادت خوبی داره که با بقیه فرق داره، بگم تو بینظیری! ادامه بده! ]
کل نکته حرفم علایق و استعدادهاییه که توی بچگی داری ولی بعدا به غلط در خودت سرکوب میکنی و وقتی بزرگ شدی حسرتشون رو میخوری، چون دیگه خیلی سخته برگردن.
واسه من یکیش نوشتن بود. دیگری نقاشی بود. عاشق نقاشی کشیدن بودم و واقعا هم استعدادش رو داشتم. متأسفانه اونو هم اصلا ادامه ندادم..
میدونید؟ از اونجا که من عاشق کتابها هستم، رؤیای من نویسنده شدنه. ولی از جهات زیادی میدونم بهش نمیرسم.
البته که منظورم اون نویسندهایه که مد نظر خودمه! نه هر نویسندهای.
دنیای کتابها باعث میشه دنیا برای من جای قشنگتری بشه. خیلی خیلی قشنگتر.
از خیلی جهات، من به کتابها و نوشتن وصلم. چه بخوام چه نخوام.
وقتای زیادی میشه که دوست دارم درمورد کتابهایی که میخونم یه جا بنویسم. خصوصا کتابهایی که واقعا دیوونه میشی که بعدش با یکی درموردشون حرف بزنی! Goodreads هست ولی خیلی وقتا اونطور که میخوام ارضام نمیکنه..
نمیدونم چرا الان دارم اینا رو اینجا مینویسم..
اخیرا چندین دفتر و دفترچه زیبا خریدم و سعی میکنم هر از گاهی بنویسم. نوشتن توی کاغذ برای من خیلی جذابه. امید دارم رابطهم رو با نوشتن التیام بدم. به این امید که همون جاذبه و اشتیاق بچگیم به نوشتن به من برگرده.. حتی اگه برنگرده، به تلاشش که قطعا میارزه.