سمانه احمدیان

خانم "سمانه احمدیان" شاعر لرستانی، اهل شهر الیگودرز است.
وی در سال ۱۳۹۳ خورشیدی، حائز رتبهی نخست شعر کلاسیک در سیزدهمین جشنواره ملی رهاورد سرزمین نور در استان خوزستان شده است.
همچنین در سال ۱۳۹۴ نیز حائز رتبهی نخیت شعر کلاسیک، در بخش ترانه، در سیزدهمین جشنواره ملی شعر و داستان سوره در استان قزوین و شایستهی دریافت حق چاپ مجموعهی شعر از انتشارات سوره مهر وابسته به حوزه هنری استان تهران شد.
از دیگر دستاوردهای ادبی و هنری او به شرح زیر است:
- برگزیدهی جشنوارهی پرواز سرخ (مدافعان حرم) در استان زنجان
- برگزیدهی جشنوارهی مجازی وصال در استان قم
- برگزیدهی سوگوارهی ماهتاب ایران در استان قم
- نفر اول جشنوارهی نماز و نیایش در شهرستان الیگودرز
- نفر سوم داستان کوتاه در جشنواره نماز و نیایش شهرستان الیگودرز
و...
┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄
◇ نمونهی شعر و ترانه:
(۱)
[برای کودکان مظلوم فلسطین]
دستهای کوچکت شکل پرستوها شده
دامنت غرقِ اقاقی، غرقِ شببوها شده
بین این مردابهای خالی از آبی هنوز
سرزمین چشمهایت برکهی قوها شده
غصههایت بیشمار و خندههایت بیبدیل
خندهات قربانی دست کجابروها شده
حق زیتون نگاهت پوزهی کفتار نیست
نقدِ لبخند تو خرجِ برج و باروها شده
سنگ در مشت تو یعنی یک غزل از آسمان
دست تو انگیزهی شعر النگوها شده
یک نسیم باید بیاید سمت طوفان بلا
گرچه بارانت طلسم شوم جادوها شده
پنجره باچشم خود میبیند آن روزی که شب
شیشه با هُرم لبان غنچهی او"ها" شده.
(۲)
حق داری دیگه نمیشناسی منو
نمیدونم که شبیه کی شدم
خودمم میترسم از خودم، آخه
چن تا زخم کهنه خوردم از خودم
زیر چشمامو ببین شده مثِ
رنگ ارغوانی رژ لبا
بسکه بیخوابم و روی آینه
طرح لبخندتو میکشم شبا
بیا تا عین همون گذشتهها
خام حرفای قشنگ تو بشم
منو به حال خودم رها نکن
بیشتر از این بخدا نمیکشم
یادگاریتو گره زدم الان
به همین گوشهی خیس روسری
آخه تو گفتی که این نشونهی _
_ اینه که بدون من جایی نری.
(۳)
دلگیرم از این حس تنهایی
از این همه تشویش و درگیری
از اینکه من واسه تو میمیرم
تو واسه عشقی دیگه میمیری
بیتو یه بغض بیسرانجامم
بیتو یه دردِ رو به تکرارم
من حق ندارم بد بگم از تو
با اینکه از این جمله بیزارم
جوری ازم دل کندی و رفتی
دنیا داره میشه فراموشم
دستامو ول کردی و فک کردی
مسمومیت میاره آغوشم
امشب گواه بیکسیهامه
این شعلهی کبریت وامونده
آتیش زدم دلتنگیامو باز
همراه این شعرای ناخونده
بیتو همینم برگ زردی که
دستای سرد تو به بادم داد
چن ساله بیتو عکسای سلفی
لبخند مصنوعی رو یادم داد.
(۴)
اگه درگیر دردای گذشتم
اگه آشوبه حالم بعد حرفات
اگه بیخوابی به کلم نمیزد
منو کفری نمیکردی با کارات
به جای این همه، گوشه نشینی
تو رو به، آرزوهات میرسوندم
کنارت مینشستم، با یه لبخند
واست، از عاشقی کردن، میخوندم
به جز اینکه، دیوونت بودم عمری
نمیدونم، منو چی فرض کردی!
من اونقد بد نبودم، واسه رفتن
دو پا داشتی، دو پا هم قرض کردی!
واسه من نه، که درگیر جنونم...
یکم، فکر خودت باشی که بد نیس
چه فرقی هس، میون چاله و چاه
واسه اونی، که را رفتن بلد نیس
به روت اصلا نمیارم یه لحظه
که خیلی وقته رفتی، نیستی پیشم
تبر میشی، به ریشم میزنی و
سر راهت، دوباره سبز میشم....
(۵)
وصف حال و روزمو به کی بگم؟
طمع موندهی یه خرمام رو مزار
مث ِ ته خیارِ تلخی که تُفِش _
_میکنن آدما یه گوشه کنار
عین آبنبات خاکی رو زمین
که لهش میکنه یه چکمهی زرد
چندش آور مث مو لای غذا
مزهی رفتهی هات چاکلت سرد
بیتفاوت مث یه مترسکی
که به رفتن کلاغا دلخوشه
مث قاتلی شدم که نصف شب
خسته میشه بسکه آدم میکشه
غم تو عین خوره داره منو
میخوره، اما میـخوای دم نزنم
منو معتاد خودت کردی، چطور
بعد رفتنت توهم نزنم؟
کی میخواد فکری واسه دلهرههام
واسه حال و روز هر دفم کنه
بعد تو حس میکنم کسی میخواد
توی خواب با روسری خفم کنه
تو بگو چه انتظاری میشه داش
از یه آدم روانی و مریض؟
بگو باس بدون تو چکار کنم؟
تو خودت یه خاکی رو سرم بریز.
گردآودی و نگارش:
#لیلا_طیبی
┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄
سرچشمهها
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://telegram.me/ershadalg
www.shahrestanadab.com
@samaneh_ahmadian7
و...